>
 
   
 
 
به وبلاگ من خوش امدید
جمعه 26 آبان 1391 ساعت 12:50 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )
عایشه حفصه سلطان

مجسمهٔ نیم‌تنهٔ عایشه حفصه سلطان در مانیسا، ترکیه
زاده عایشه
۱۴۷۹
درگذشته مارس ۱۵۳۴
قسطنطنیه
شناخته‌شده برای والده سلطان
مذهب اسلام
همسر سلیم یکم
فرزندان پسران:
سلیمان قانونی؛
دختران:
خدیجه، فاطمه، و حفصه

عایشه حفصه سلطان یا به اختصار حفصه سلطان همسر سلطان سلیم اول و مادر سلیمان قانونی بود. او از زمانی که پسرش، سلیمان، در سال ۱۵۲۰ بر تخت سلطنت نشست تا لحظهٔ مرگش در سال ۱۵۳۴ یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های دربار به حساب می‌آمد. او اولین کسی بود که لقب والده سلطان را گرفت و این بدین معنا بود که او سلطان حرم سراست



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 130
:: برچسب‌ها: ,
   
جمعه 26 آبان 1391 ساعت 12:45 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

ابراهیم پاشای پارگایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویری از ابراهیم پاشا بر روی یکی از نشریات معاصر آلمان. ترجمهٔ آلمانی نامه‌ای که ابراهیم پاشا به هنگام محاصرهٔ وین به فرماندهان این شهر نوشت نیز در تصویر دیده می‌شود.

ابراهیم پاشای پارگایی (زادهٔ ۱۴۹۴ در پارگا[۱] – ۱۵۳۶ در قسطنطنیه) همچنین معروف به ابراهیم پاشای فرنگی و ابراهیم پاشای مقبول که پس از اعدامش در سرای توپقاپی به ابراهیم پاشای مقتول نیز معروف شد، دومین وزیر اعظم سلطان سلیمان قانونی بود که در سال ۱۵۲۳ جایگزین پیری محمد پاشا شد و ۱۳ سال این سمت را بر عهده داشت. ابراهیم پاشا در مقام وزیر اعظم امپراتوری عثمانی به درجه‌ای از قدرت و نفوذ دست یافته بود که در میان وزرای عثمانی نظیر نداشت. اما سلیمان که از ذکاوت و کفایت ابراهیم بیمناک شده بود در سال ۱۵۳۶ فرمان قتلش را صادر کرد[۲] و تمامی اموالش نیز به مصادرهٔ دولت درآمد.[۳]

محتویات

[نهفتن]

زندگی‌نامه [ویرایش]

ابراهیم در پارگا، واقع در یونان امروزی، و در خانواده‌ای مسیحی زاده شد. پدرش دریانورد بود. در کودکی دزدان دریایی ابراهیم را به اسارت گرفتند و به عنوان برده در شهر مانیسا به زنی ترک فروختند. ابراهیم چنان موسیقی را به زیبایی می‌نواخت که سلیمان جوان که دوران ولیعهدی را در مانیسا می‌گذراند، شیفتهٔ صدای ساز او شد و او را از صاحبش خرید. ابراهیم در مدرسهٔ کاخ آموزشِ علم دید و به چندین زبان تسلط پیدا کرد. پیش از آنکه سلیمان بر تخت بنشیند، ابراهیم سمت طوغانچی (مسئول مرغان شکاری) و خاص اوداباشی (اتاقدار مخصوص) شاهزاده را بر عهده داشت. در سال ۱۵۲۰ که سلیمان در قسطنطنیه بر تخت سلطنت نشست، ابراهیم نیز با او به پایتخت آمد و همان سمت خاص اوداباشی را حفظ کرد. ابراهیم در عرصه‌های دیپلماتیک و در میادین جنگ لیاقت و کفایت خود را به سلیمان اثبات کرد و به سرعت مدارج ترقی را پیمود. سرعت پیشرفت او به حدی بود که ابراهیم خود از سلطان خواست که او را اینچنین به‌سرعت به بالا نکشاند تا حسادت سایر وزرا و درباریان برانگیخته نشود. گفته می‌شود سلیمان، خشنود از فروتنی ابراهیم، به او قول داده بود که تا زمانی که سلیمان سلطان باشد، ابراهیم به مرگ محکوم نخواهد شد. پیشرفت و ترقی ابراهیم حتی به مقام وزارت اعظم نیز محدود نشد و چندین و چند لقب و سمت دیگر (از جمله سرعسکر) نیز گرفت و از قدرت و نفوذ فراوانی در دولت عثمانی برخوردار شد.

سرانجام ابراهیم پاشا در سلسله عثمانی [ویرایش]

ابراهیم پاشای پارگایی از دوستان دوران کودکی سلطان سلیمان بود. ابراهیم اصالتاً اهل یونان و مسیحی بود و در نوجوانی تحت نظامدوشیرمه در مدرسهٔ قصر به تحصیل پرداخت. سلیمان او را به سمت طوغانچی (مسئول مرغان شکاری) دربار برگماشت و اندکی بعد او را عهده‌دار سمت خاص اوداباشی (اتاق‌دار مخصوص سلطان) کرد. در سال ۱۵۲۳ ابراهیم پاشا به مقام وزیر اعظم و فرمانده کل ارتش منصوب شد. همچنین سلیمان مقام بیگلربیگی روم‌ایلی را به او سپرد و بدین ترتیب اختیار تمامی ممالک امپراتوری عثمانی در خاک اروپا و نیز فرماندهی سربازان ساکن اروپا به هنگام جنگ در ید قدرت ابراهیم قرار می‌گرفت. مورخی از سدهٔ هفدهم نوشته‌است که ابراهیم خود از سلطان تقاضا کرده بود که او را به چنین مقام‌های بالایی منصوب نکند زیرا که بیم جانش را داشت اما سلیمان پاسخ داده بود که در زمان سلطنت او، تحت هیچ شرایطی، ابراهیم به مرگ محکوم نخواهد شد.

با این حال، سرانجام ابراهیم از چشم سلطان افتاد. ابراهیم در طول سیزده سالی که مقام وزارت اعظم را بر عهده داشت، به‌سرعت ترقی نمود و به قدرت رسید و ثروت عظیمی اندوخت که این امر شگفتی و حسد سایر درباریان را برانگیخت و دشمنان زیادی را برای او تراشید. در هنگام نبرد با صفویان، گزارش‌هایی به سلطان رسیده بود که حکایت از گستاخی ابراهیم داشت؛ ابراهیم عنوان «سرعسکر سلطان» را بر خود نهاده بود که این امر در نظر سلیمان، توهینی شدید به او محسوب می‌شد.

بدگمانی سلطان نسبت به ابراهیم با نزاعی که بین ابراهیم و اسکندر چلبی درگرفت، فزونی یافت. اسکندر چلبی دفتردار (مسئول امور مالی) دربار بود و نزاع او با ابراهیم، در نهایت به مرگ او منجر شد. ابراهیم که اسکندر را به تلاش برای دسیسه‌چینی متهم می‌کرد، توانست سلطان را متقاعد کند تا فرمان قتل او را صادر کند. اسکندر چلبی پیش از مرگ، در آخرین کلماتی که بر زبانش جاری شد، ابراهیم را به تلاش برای توطئه‌چینی بر ضد سلطان متهم کرد و سخنان او، خیانت ابراهیم را برای سلطان مسجل کرد. در ۱۵ مارس ۱۵۳۶ جسد بی‌جان ابراهیم در قصر توپقاپی پیدا شد. دستور قتل او را سلیمان صادر کرده بود ولی بعدها از این تصمیم خود به‌شدت پشیمان گشت.

ازدواج ابراهیم پاشا [ویرایش]

ابراهیم پاشا با خواهر سلطان خدیجه سلطان رسما" ازدواج کرد خدیجه سلطان (۱۴۹۶–۱۵۳۸) دختر سلیم اول و عایشه حفصه سلطان و خواهر سلیمان قانونی بود. همسر اولش اسکندر پاشا و همسر دومش ابراهیم پاشا بود. او که به در خواست خانواده‌اش با اسکندر پاشا ازدواج کرده بود، پس از مدتی با مرگ اسکندر بیوه شد. او سپس با ابراهیم پاشا ازدواج کرد. مراسم ازدواج آن‌ها بسیار باشکوه برگزار شد و ۱۵ روز ادامه یافت. آن‌ها صاحب یک پسر به نام محمدشاه و دو دختر به نام‌های خانم سلطان و فولان سلطان شدند. او بعد از به قتل رسیدن ابراهیم پاشا دیگر ازدواج نکرد و در سال ۱۵۳۸ درگذشت



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 162
:: برچسب‌ها: ,
   
جمعه 26 آبان 1391 ساعت 12:40 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

سلیمان یکم (به ترکی عثمانی: سلطان سليمان اول یا قانونى سلطان سليمان؛ ۶ نوامبر ۱۴۹۴ – ۵/۶/۷ سپتامبر ۱۵۶۶) دهمین سلطان امپراتوری عثمانی است که از سال ۱۵۲۰ تا لحظهٔ مرگش در سال ۱۵۶۶ بر امپراتوری عثمانی حکم راند و از این لحاظ طولانی‌ترین دورهٔ سلطنت را در میان خاندان عثمانی داراست. او را در غرب با نام سلیمان باشکوه و در شرق با نام سلیمان قانونی می‌شناسند. از آن جهت به قانونی مشهور شد که سیستم قضایی امپراتوری عثمانی را به‌کلی بازسازی کرد. او در اروپای سدهٔ شانزدهم به عنوان سلطانی برجسته و والامقام مطرح گشته بود که مسئولیت امپراتوری عثمانی را در اوج قدرت نظامی، اقتصادی، و سیاسی‌اش بر عهده داشت. سلیمان، شخصاً ارتش عثمانی را برای فتح استحکامات دنیای مسیحیت در بلگراد، رودس، و اکثر مجارستان رهبری کرد اما در محاصرهٔ وین در سال ۱۵۲۹ ناکام ماند. او باریکه‌های بزرگی از شمال آفریقا که از غرب تا سر حدات الجزایر می‌رسید و همچنین قسمت اعظم خاورمیانه را طی منازعاتش با ایرانیان به انضمام خاک امپراتوری عثمانی درآورد. تحت رهبری او، ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی بر دریاهای اطراف، از مدیترانه گرفته تا دریای سرخ و خلیج فارس، تسلط یافت.

در مقام سلطان یک امپراتوری در حال گسترش، سلیمان شخصاً سردمدار ایجاد تغییراتی بنیادین در قانونگذاری امور مرتبط با جامعه، آموزش، مالیات، و حقوق جزایی شد. قوانینی که او وضع کرد تا سده‌ها پس از مرگ او، شاکلهٔ امپراتوری عثمانی را تشکیل می‌دادند. نه تنها خود شاعر و زرگری برجسته به شمار می‌آمد، بلکه همواره حامی و پشتیبان فرهنگ و هنر نیز بود و عصر طلایی هنر، ادبیات، و معماری امپراتوری عثمانی را خود شخصاً سرپرستی می‌کرد. سلیمان به پنج زبان ترکی عثمانی، ترکی جغتایی، عربی، فارسی، و روسی سخن می‌گفت. سلیمان با زیر پا گذاشتن سنت‌ها و رسوم سلاطین پیشین، با کنیزی از حرم‌سرا به نام روکسلانا (بعداً خرم سلطان) ازدواج کرد. دسیسه‌چینی‌های خرم سلطان در مقام ملکهٔ دربار و نفوذ و سلطه‌ای که بر سلیمان داشت، آوازهٔ او را در جهان پیچاند. پسرشان، سلیم دوم، پس از مرگ سلیمان در سال ۱۵۶۶ و پس از ۴۶ سال زمامداری پدر، به جای او بر تخت سلطنت نشست.

محتویات

[نهفتن]

سال‌های آغازین []

سلیمان احتمالاً در ۶ نوامبر ۱۴۹۴ در شهر ترابوزان، واقع در سواحل دریای سیاه زاده شد. مادر او، والده سلطان عایشه حفصه سلطان یا حفصه خاتون سلطان نام داشت. در سن هفت سالگی برای تحصیل علوم، تاریخ، ادبیات، الهیات، و فنون جنگی در مدارس کاخ توپقاپی به قسطنطنیه رفت. در آنجا با برده‌ای به نام ابراهیم آشنا شد و رفتار دوستانه‌ای را با او پیش گرفت. ابراهیم بعداً به یکی از معتمدترین مشاوران سلطان سلیمان تبدیل شد. سلیمان جوان در سن هفده سالگی به سمت فرماندار کفّه (تئودوسیا) و سپس ساروخان (مانیسا) برگماشته شد. با درگذشت پدرش، سلطان سلیم، در سال ۱۵۲۰ به قسطنطیه آمد و بر تخت سلطنت امپراتوری عثمانی نشست. بارتولومئو کونتارینی، سفیر ونیز، تنها چند هفته پس از جلوس سلیمان بر تخت سلطنت، او را چنین توصیف کرده‌است: «۲۶ سال سن دارد. قدبلند و لاغر اما عضلانی است و پوست صورت حساسی دارد. گردنش اندکی بیش از حد دراز است. صورتش لاغر و دماغش عقابی است. ریش و سبیل‌های کم‌پشت و کوتاهی دارد. در مجموع ظاهر خوبی دارد اگرچه رنگش پریده است. گفته می‌شود که اربابی خردمند و علاقه‌مند به دانش است و همگان به سلطنت او امید بسته‌اند.» برخی از مورخان ادعا می‌کنند که سلیمان در جوانی علاقهٔ وافری به اسکندر کبیر داشته‌است. او تحت تأثیر رؤیای اسکندر مبنی بر تشکیل حکومتی جهانی از شرق گرفته تا غرب، قرار داشت و این رؤیا در لشکرکشی‌های او به آسیا، آفریقا، و اروپا بی‌تأثیر نبود.

لشکرکشی‌ها [ویرایش]

حمله به اروپا [ویرایش]

سلیمان به محض آنکه بر تخت سلطنت نشست، لشکرکشی‌هایش را آغاز نمود. پس از آنکه در سال ۱۵۲۱ شورشی که به رهبری فرماندار دمشق به پا شده بود، با موفقیت سرکوب شد، سلیمان به‌سرعت خود را برای هجوم به بلگراد که جدش، محمد دوم، از فتح آن عاجز مانده بود آماده کرد. پس از آنکه صرب‌ها، بلغارها، بیزانسی‌ها، و آلبانیایی‌ها همگی در نبرهای پیشین از سلاطین عثمانی شکست خورده بودند، مجارها تنها مانع در برابر امپراتوری عثمانی در راه به دست آوردن فتوحات بیشتر در اروپا به حساب می‌آمدند و تسخیر بلگراد برای از میان برداشتن این سد، ضروری به نظر می‌رسید. سلیمان، بلگراد را محاصره کرد و با قرار دادن توپ‌های جنگی در جزیره‌ای واقع در رود دانوب، شهر را به‌سنگینی زیر بمباران گرفت. نیروی دفاعی بلگراد که تنها از ۷۰۰ سرباز تشکیل شده بود، در برابر این بمباران سنگین تاب تحمل نیاورد و شهر در اوت ۱۵۲۱ سقوط کرد.

خبر سقوط یکی از مهم‌ترین استحکامات دنیای مسیحیت، سرتاسر اروپا را به وحشت انداخت. سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه در این باره نوشته‌است «تسخیر بلگراد سرآغاز بلایایی بود که بر سر مجارستان فرود می‌آمد. مرگ پادشاه لایوش، تسخیر بودین، اشغال ترانسیلوانی، نابودی یک پادشاهی مترقی، و رعب و وحشتی که بر سایر ملل همسایه غلبه کرده بود، در پی تسخیر بلگراد روی می‌داد».

راه برای فتح مجارستان و اتریش باز شده بود اما سلیمان توجهش را معطوف به جزیرهٔ رودس واقع در شرق دریای مدیترانه کرد که پایگاه اصلی شوالیه‌های هاسپیتالر به حساب می‌آمد. سلیمان در تابستان ۱۵۲۲ ناوگانی دریایی متشکل از ۴۰۰ کشتی جنگی را روانهٔ رودس کرد و خود با سپاهی متشکل از ۱۰۰٬۰۰۰ مرد جنگی از طریق آسیای صغیر رهسپار میدان جنگ شد. پس از پنج ماه محاصره و بروز درگیری‌های شدید میان دو طرف، سرانجام رودس تسلیم شد ولی سلیمان اجازه داد که شوالیه‌های رودس، این جزیره را به مقصد مالت ترک کنند.

با رو به وخامت گذاشتن روابط مجارستان و امپراتوری عثمانی، سلیمان در ۲۹ اوت ۱۵۲۶ دوباره کشورگشایی در اروپای شرقی را از سر گرفت. او در نبرد موهاچ، لایوش دوم را شکست داد و در نتیجه مقاومت مجارها در هم شکست و امپراتوری عثمانی به قدرت بلامنازع اروپای شرقی تبدیل شد. گفته می‌شود به هنگامی که سلیمان با جسد بی‌جان لایوش مواجه گردید، زیر لب گفت: «در واقع من به قصد جنگ به سوی او آمدم، اما نمی‌خواستم او را در چنین وضعی ببینم در حالیکه لذت زندگی و سلطنت را نچشیده بود». هنگامی که سلیمان در حال جنگ با مجارها بود، قبائل ترکمن به رهبری قلندر چلبی در مرکز آناتولی دست به شورش زده بودند.

نبرد ترکان عثمانی با مسیحیان اروپا در سدهٔ شانزدهم

تحت رهبری کارل پنجم و برادرش فردیناند، هابسبورگی‌ها بودین را مجدداً اشغال کردند و مجارستان را در ید قدرت خویش گرفتند. در نتیجه، سلیمان در سال ۱۵۲۹ باری دگر لشکرش را از طریق درهٔ دانوب رهسپار منطقه کرد و کنترل بودین را باز پس گرفت و پاییز همان سال، وین را تحت محاصره در آورد. این لشکرکشی، جاه‌طالبانه‌ترین لشکرکشی امپراتوری عثمانی و اوج نفوذ این امپراتوری در قلب اروپا در نظر گرفته می‌شد. اتریشی‌ها با پادگانی متشکل از ۱۶٬۰۰۰ مرد جنگی، اولین شکست سلیمان را به او تحمیل کردند و این آغازی بود بر روابط تیره و تار بین این دو دودمان که تا سدهٔ بیستم میلادی ادامه یافت. تلاش مجدد سلیمان برای فتح وین در سال ۱۵۳۲ باز هم با ناکامی همراه شد زیرا که ارتش او پیش از رسیدن به شهر، مجبور به عقب‌نشینی شد. در هر دو یورش، ارتش عثمانی اسیر وضعیت بد جوی شد به گونه‌ای که آن‌ها به اجبار ادوات جنگی را پشت سر خود رها کردند و حجم وسیع تدارکات، سرعت نقل و انتقال آن‌ها را کند کرده بود.

در دههٔ ۱۵۴۰ که درگیری‌ها در مجارستان دوباره از سر گرفته شد، فرصت مناسبی برای سلیمان پدید آمد تا شکست در وین را جبران کند. برخی از نجیب‌زادگان مجارستانی بر این باور بودند که تخت سلطنت پادشاهی مجارستان از آنِ فردیناند، فرمانروای اتریش و شوهر خواهر لایوش، است و دلیل این امر را عقد قراردادی با دودمان هابسبورگ در زمان سلطنت لایوش می‌دانستند که مطابق آن، در صورتی که لایوش بدون داشتن ولیعهد می‌مرد، تخت سلطنت پادشاهی مجارستان به دودمان هابسبورگ می‌رسید. با این همه، برخی دیگر از نجیب‌زادگان طرفدار سلطنت زاپولیا یانوش بودند، نجیب‌زاده‌ای که با وجود برخورداری از حمایت‌های سلطان سلیمان، هرگز مقبول قدرت‌های مسیحی اروپا نیفتاد.

در سال ۱۵۴۱ هابسبورگ به قصد محاصرهٔ بودین و باز پس گرفتنش، دوباره به جنگ با امپراتوری عثمانی مشغول شد. سلیمان با دفع حملات دشمن و تسخیر دژهای نظامی بیشتر، فردیناند و برادرش کارل را مجبور به پذیرش معاهده‌ای خفت‌بار به مدت پنج سال کرد. فردیناند از ادعای پادشاهی بر مجارستان دست برداشت و مجبور شد تا بابت زمین‌هایی از مجارستان که کماکان تحت سلطهٔ خویش داشت، سالیانه خراج بپردازد. متن این معاهده، کارل پنجم را با عنوان «امپراتور» مورد خطاب قرار نمی‌داد و تنها به عنوان سادهٔ «پادشاه اسپانیا» بسنده می‌کرد و این نشانگر آن بود که سلیمان خود را «سزار» واقعی می‌پنداشت.

سلیمان با مقهور کردن رقبای اصلی اروپایی‌اش، جایگاه امپراتوری عثمانی را به عنوان بازیگری کلیدی در عرصهٔ سیاسی اروپا تثبیت کرد.

جنگ با صفویان

مینیاتوری که سلیمان و لشکرش را در تابستان ۱۵۵۴ در نخجوان به تصویر کشیده‌است.

سلیمان که از مرزهای امپراتوری عثمانی با اروپا آسوده‌خاطر شد، توجهش را معطوف به خطری کرد که از جانب سلسلهٔ شیعه‌مذهب صفویه احساس می‌کرد. با تثبیت قدرت دولت عثمانی در شرق آناتولی، تهدیدی همیشگی متوجه تبریز و عراق بود. در مقابل شاه تهماسب نیز همچون پدرش، ترکمانان آناتولی را به شورش علیه دولت عثمانی تحریک می‌کرد. قیام اسکندر چلبی در سال ۱۵۲۹ در نتیجهٔ همین تحریک‌ها روی داد. شاه تهماسب روابط دوستانه‌ای را با کارل پنجم، دشمن سلیمان در پیش گرفته بود. والی بدلیس نیز از اطاعت سلیمان دست برداشته و در پناه تهماسب قرار گرفته بود. همچنین صفویان تلاش می‌کردند تا در مرکز و جنوب عراق—سرزمینی که روزگاری قلب خلافت عباسیان به شمار می‌آمد—مذهب تشیع را جایگزین مذهب تسنن کنند. کشتن مفتیان و محققینی که از پذیرش مذهب جدید سر بار می‌زدند و تخریب مقبره‌ها و اماکن متبرکهٔ اهل سنت از جمله اقداماتی بود که صفویان برای نیل به این هدف انجام می‌دادند. سلیمان به عنوان رهبر مسلمانان اهل سنت نمی‌توانست تنها نظاره‌گر این قضایا باشد. والی بغداد نیز که دست‌نشانده تهماسب بود با دولت عثمانی به توافق رسید. علاوه بر همهٔ این مسائل، انگیزه‌ها و منافع اقتصادی نیز دخیل بود.[۱][۲]

در سال ۱۵۳۳ وقوع جنگ اجنتاب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. سلیمان در اکتبر ۱۵۳۳ به وزیر اعظمش، ابراهیم پاشا مأموریت داد تا به‌سرعت سپاهی جمع‌آوری کند و به سوی کردستان حرکت کند. سلیمان خود در قسطنطنیه ماند تا سپاهی بزرگ‌تر را سازماندهی کند و در اسرع وقت به یاری ابراهیم بشتابد. ابراهیم مناطق بین ارزروم و دریاچهٔ وان و همچنین آذربایجان را اشغال کرد. سلیمان در پی آن بود تا با شکست دادن صفویان برتری خویش را ثابت کند در نتیجه به مناطق مرکزی ایران یورش برد و تا سلطانیه پیش آمد. اما شاه تهماسب قصد جنگیدن نداشت و سعی می‌کرد با از دست دادن زمین، از درگیر شدن در جنگی سهمگین خودداری کند. سلیمان که از تبعات تعقیب کردن ایرانیان در زمستان سرد بیمناک بود، تغییر نظر داد و تصمیم گرفت تا بر روی عراق که آب‌وهوای مساعدتری داشت تمرکز کند. سلیمان با گذر از کوه‌های زاگرس در زمستان همان سال بغداد و سایر نواحی عراق را بدون مواجهه با هیچ‌گونه مقاومتی فتح کرد. در نتیجه سرزمین‌های پیشین خلافت اسلامی به انضمام ملک عثمانی درآمد و سیادت سلیمان بر جهان اسلام تثبیت شد. در ادامه آذربایجان چندین مرتبه بین دو دولت دست به دست شد اما تهماسب همچنان از رویارویی مستقیم با سلیمان خودداری می‌کرد. سلیمان به صفویان اجازه داد تا آذربایجان را دوباره تحت تصرف خویش بگیرند اما پیش از بازگشت به خانه، وضعیت استان ارزروم را سر و سامان داد و در مناطقی که روزگاری در اختیار ترکمانان و کردها قرار داشت، حاکمیت مستقیم دولت عثمانی را اعمال کرد. در نتیجه لشکرکشی عظیم سلیمان به شرق با پیروزی قطعی بر صفویان همراه نشد. کردستان و اکثر عراق به تصرف دولت عثمانی درآمد اما صفویان شکست نخوردند. آذربایجان، جنوب قفقاز، و قسمت‌هایی از شرق عراق همچنان تحت کنترل دولت صفویه باقی ماند اما قدرت نظامی و وجههٔ مذهبی صفویه در آناتولی تضعیف گردید.[۳] والیان گیلان و شروان که منشأ ثروتشان ابریشمی بود که از طریق تبریز به بورسه و حلب می‌فرستادند و از نظر اقتصادی به عثمانی‌ها وابسته بودند سلطه سلطان را به رسمیت شناختند.[۴]

پس از آنکه القاس میرزا، برادر شاه تهماسب، در سال ۱۵۴۷ به دولت عثمانی پناهنده شد، سلیمان امیدوار گشت تا با استفاده از تنش‌های خانوادگی، خطر مذهب تشیع را دفع کند و دست‌کم آذربایجان و قفقاز را تصرف کند؛ در نتیجه در سال ۱۵۴۸ به همراه القاس میرزا برای بار دوم به ایران یورش آورد.[۵]علامه بیگ تکالو که در حال حاضر والی تحت الامر ارزروم بود، از جانب سلیمان دستور یافت که سپاهش را برای پیوستن به سپاه القاس میرزا آماده کند تا در حمله به آذربایجان کمک یار القاس میرزا باشد. تبریز به سرعت در ژوئیه ۱۵۴۸ تصرف شد. در آنجا معلوم شد که ادعاهای القاس میرزا مبنی بر اینکه قبایل قزلباش تبریز تمایل فراوان به پادشاهی وی دارند، اغراق بوده است. سپاه القاس میرزا شهرهای قم، همدان و کاشان را تصرف کرد اما از سد استحکامی سپاه اصفهان نتوانست عبور کند. صفویان توسط بهرام میرزا یک ضد حمله را ترتیب داده و توانستند باقیمانده سپاه القاس میرزا را از دزفول خارج کرده و به سمت قلمرو عثمانی برانند.[۶] سلیمان بار دیگر آذربایجان را به‌آسانی اشغال کرد. شاه تهماسب در حین عقب‌نشینی سیاست سوراندن منابع و کور کردن چشمه‌ها و قنات‌ها را اتخاذ کرده بود و به محض آنکه ارتش عثمانی در فصل زمستان به آناتولی بازگشت برای بازپس‌گیری مناطق از دست‌رفته جلو کشید. القاس میرزا که دریافته بود سپاه عثمانی نمی‌تواند به‌سادگی بر رقیب چیرگی یابد، پا پس کشید. خستگی و یأسی که سلیمان را فرا گرفته بود، او را مجبور ساخت تا به قسطنطنیه بازگردد حال آنکه پس از دو سال نبرد جز چند قلعهٔ نظامی در گرجستان و قلعهٔ وان، چیز دیگری به دست نیاورده بود. قلعهٔ وان به‌خوبی مستحکم و سازماندهی شد تا برای دفع یورش‌های بعدی صفویان به آناتولی مورد استفاده قرار گیرد. بدین ترتیب، خطری که از جانب صفویان احساس می‌شد کاهش یافت اما از بین نرفت.[۷]

سلیمان در سال ۱۵۵۴ سومین و آخرین نبردش علیه صفویان را آغاز کرد. دلیل این لشکرکشی، شروع مجدد یورش‌های صفویان به آناتولی و پروپاگاندای آنان بود. دسیسه‌چینی‌ها و توطئه‌های درباریان از جمله رستم پاشا و خرم سلطان علیه شاهزاده مصطفی که به مرگ او انجامید نیز در آغاز این نبرد بی‌تأثیر نبود. سلیمان این بار قصد داشت با ویران و تخریب نمودن قلمرو صفوی در قفقاز، سپاه در حال عقب‌نشینی شاه تهماسب را به دام بیندازد. گرچه عثمانی‌ها این فرصت را داشتند که سربازان زیادی را به اسارت بگیرند و اسرا را به همراه غنائم فراوان به قسطنطنیه بفرستند اما شاه تهماسب سرانجام به کوه‌های لرستان عقب نشست و سپاهش را از انهدام کامل نجات داد. سلیمان که از دست‌یابی به یک پیروزی قاطع ناامید شده بود، در سال ۱۵۵۵ در آماسیه پیمان صلحی را با شاه تهماسب منعقد کرد که به موجب آن جنگ‌های طولانی‌مدت مابین دو دولت برای مدتی خاتمه می‌یافت. تهماسب مرزهای میان دو کشور را به همان صورتی که در زمان انعقاد پیمان صلح بود—و شامل آخرین فتوحات سلیمان نیز می‌شد—پذیرفت و متعهد شد که از پروپاگاندا و یورش به آناتولی دست بردارد. در عوض سلیمان نیز متعهد شد به زائران ایرانی اجازه دهد تا به شهرهای مقدس مکه و مدینه و نیز اماکن مقدس شیعیان در عراق سفر کنند. بالاگرفتن نارضایتی‌ها و شورشی که در سرزمین عثمانی در نتیجهٔ قتل شاهزاده مصطفی روی داده بود، از دیگر عواملی به حساب می‌آمد که سلیمان را به انعقاد صلح ترغیب کرد.[۸]

نبردها در اقیانوس هند

ناوگان دریایی عثمانی در اقیانوس هند

ناوگان دریایی عثمانی از سال ۱۵۱۸ شروع به کشتیرانی در اقیانوس هند نمود. معروف است که دریاسالاران امپراتوری عثمانی نظیر خادم سلیمان پاشا، سیدی علی رئیس، و کورت‌اوغلو خضر رئیس به بنادر امپراتوری مغول چون تهته، سورات، و جانجیرا سفر کرده‌اند. اکبر، امپراتور مغول، خود شش سند با سلیمان قانونی رد و بدل کرده‌است.

در آب‌های اقیانوس هند، سلیمان خود چندین نبرد دریایی علیه پرتغالی‌ها را رهبری نمود تا آنان را از منطقه دور سازد و دوباره تجارت با هند را از سر بگیرد. در سال ۱۵۳۸ نیروهای عثمانی، عدن در یمن را تحت تصرف خویش در آوردند. هدف از تصرف این شهر آن بود که از عدن به عنوان پایگاهی برای یورش به دارایی‌های پرتغال در سواحل غربی پاکستان و هند امروزی استفاده کنند. ناوگان دریای عثمانی در سپتامبر ۱۵۳۸ قصد محاصرهٔ دیو را کرد اما در این امر از پرتغالیان شکست خورد و ناکام ماند. ناوگان دریایی عثمانی دوباره به عدن بازگشت و با استقرار صد یگان توپخانه به استحکام مواضع دفاعی شهر پرداخت. با استفاده از پایگاه عدن، سلیمان پاشا توانست کنترل تمامی نقاط کشور یمن از جمله صنعا را در دست بگیرد. با وجود این، اهالی عدن بر ضد نیروهای عثمانی به پا خاستند و در عوض از پرتغالی‌ها برای ورود به شهر دعوت کردند. عدن تا هنگامی که پیری رئیس در سال ۱۵۴۷ این شهر را دوباره تسخیر کرد، تحت کنترل پرتغالی‌ها بود.

سلیمان با کنترل قدرتمندانهٔ دریای سرخ توانست با موفقیت راه‌های تجاری هند را بر پرتغالی‌ها ببندد و روابط تجاری حسنه‌ای را با امپراتوری مغول در جنوب آسیا برقرار کند. دریاسالار پیری رئیس، در سال ۱۵۵۲ ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی را رهبری کرد و توانست شهر مسقط را تسخیر کند. در سال ۱۵۶۴ سفیر آچه در عثمانی از سلطان خواست که از کشور متبوعش در برابر پرتغالی‌ها پشتیبانی کند. پیرو این درخواست، نیروی دریایی عثمانی به آچه اردوکشی کرد و حمایت‌های نظامی گسترده‌ای را در اختیار اهالی آچه قرار داد.

نبردها در مدیترانه و شمال آفریقا []

خیرالدین پاشا در نبرد پروزا، آندرئا دوریا را شکست می‌دهد.

به محض آنکه سلیمان متصرفاتش در خشکی‌ها را تحکیم بخشید، از خبر تصرف قلعهٔ کورونی در مورئا به دست آندرئا دوریا، دریاسالار کارل پنجم آگاه شد. سلیمان حضور اسپانیا در شرق مدیترانه را نشانه‌ای از قصد کارل پنجم برای به چالش کشیدن سلطهٔ امپراتوری عثمانی بر منطقه می‌دانست. در نتیجه برای تحکیم موضع ناوگان دریای عثمانی در مدیترانه، خیرالدین پاشا را که دریاسالاری خارق‌العاده محسوب می‌شد به سمت فرماندهی ناوگان دریایی عثمانی منصوب کرد و به او مأموریت داد تا ناوگان دریای عثمانی را بازسازی کند و به چنان عظمتی برساند که شمار دریانوردان عثمانی برابر مجموع شمار تمامی دریانوردان کشورهای حوزهٔ مدیترانه گردد. در سال ۱۵۳۵ کارل پنجم توانست در نبرد با امپراتوری عثمانی، در تونس به پیروزی مهمی دست یابد که این موضوع به همراه جنگی که سال بعد بین عثمانی و ونیز در گرفت، سلیمان را متقاعد کرد تا پیشنهاد فرانسوای اول مبنی بر تشکیل اتحادی بین دو کشور بر ضد کارل را بپذیرد. در سال ۱۵۳۸ خیرالدین پاشا موفق شد ناوگان دریایی اسپانیا را در نبرد پروزا شکست دهد و بدین ترتیب شرق مدیترانه تا ۳۳ سال در سیطرهٔ ترکان عثمانی قرار گرفت تا آنکه در نهایت در نبرد لپانتو با شکست عثمانی، این سیطره پایان پذیرفت.

سرزمین‌های وسیعی در شمال آفریقا و شرق مراکش به انضمام قلمرو عثمانی در آمد. سرزمین‌های بربری طرابلس، تونس، و الجزایر تبدیل به استان‌های خودمختاری از امپراتوری عثمانی شدند و به عنوان خط مقدم و جبهه‌ای تازه برای نبرد با کارل پنجم مورد استفاده قرار گرفتند. تلاش‌های کارل پنجم برای بیرون راندن ترکان عثمانی از شمال آفریقا در سال ۱۵۴۱ با شکست مواجه شد. پس از این شکست، دزدی دریایی و یورش به سواحل اروپا به قصد گرفتن برده نیز توسط بربرها رواج یافت که صورتی جدید از جنگ علیه اسپانیا در نظر گرفته می‌شود. گسترش قلمرو عثمانی موجب شده بود تا چیرگی و تسلط این امپراتوری بر دریای مدیترانه، هر چند برای مدتی کوتاه، تثبیت شود. ناوگان دریایی عثمانی علاوه بر مدیترانه، دریای سرخ و خلیج فارس را نیز تحت کنترل خویش داشت. کنترل خلیج فارس تا سال ۱۵۵۴ که نیروی دریای عثمانی مغلوب همتای پرتغالی خویش شد، ادامه یافت. پرتغالیان از سال ۱۵۱۵ ملوک هرمز را تحت سیطرهٔ خود گرفته و بر سر کنترل عدن با نیروهای سلیمان جنگ تمام عیاری را به راه انداخته بودند.

ورود ناوگان ترکان عثمانی به قصد محاصرهٔ مالت

در سال ۱۵۴۲ فرانسوای اول در پی آن بر آمد تا اتحاد فرانسه و عثمانی علیه هابسبورگ را احیا کند. با تشکیل این اتحاد، سلیمان برای یاری رساندن به فرانسوی‌ها ۱۰۰ کشتی جنگی کوچک را تحت فرماندهی خیرالدین پاشا به غرب مدیترانه گسیل کرد. خیرالدین پاشا پیش از رسیدن به فرانسه، سواحل ناپل و سیسیل را غارت کرد. در کشاکش همین نبردهای درگرفته بین فرانسوای اول و کارل پنجم بود که خیرالدین پاشا در سال ۱۵۴۳ به نیس حمله آورد و شهر را تسخیر کرد. در سال ۱۵۴۴ بین فرانسوای اول و کارل پنجم پیمان صلحی منعقد شد و در نتیجه اتحاد فرانسه با عثمانی موقتاً پایان پذیرفت.

شوالیه‌های هاسپیتالر که در سال ۱۵۳۰ دوباره در مالت گرد هم آمده بودند و این بار نام شوالیه‌های مالت را بر خود نهاده بودند، در سرتاسر مدیترانه برای ناوگان‌های دریایی مسلمانان دردسر ایجاد می‌کردند. اقدامات ایذایی شوالیه‌های مالت، به‌سرعت خشم عثمانی‌ها را برانگیخت و آن‌ها را به این واداشت تا با تشکیل سپاهی عظیم، برای بار دوم به مقر شوالیه‌ها یورش ببرند و از مالت بیرون برانندشان. نیروهای عثمانی در سال ۱۵۶۵ به مالت هجوم بردند و آن را محاصره کردند. محاصرهٔ مالت که از ۱۸ مه آغاز شد تا ۸ سپتامبر ادامه یافت. با تخریب اکثر شهرهای مالت و کشته شدن نیمی از شوالیه‌ها در آغاز جنگ، به نظر می‌رسید که تاریخ تکرار خواهد شد و نتیجه‌ای مشابه جنگ رودس رقم خواهد خورد اما با رسیدن نیروهای کمکی از اسپانیا، ورق برگشت. ۳۰٬۰۰۰ تن از سربازان عثمانی طی این نبرد کشته شدند و پیروزی از آنِ شهروندان مالت گشت.

اصلاحات اجرایی

نقش‌برجسته‌ای از سلیمان در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا برای گرامیداشت یاد او به عنوان یکی از ۲۳ شخصیت برجستهٔ جهان در امر قانونگذاری در سرتاسر تاریخ.

با آنکه در غرب از سلطان سلیمان با لقب «باشکوه» یاد می‌شد، مردم عثمانی همواره او را با لقب «قانونی» یاد می‌کردند. همانطور که لرد کینروس، مورخ اسکاتلندی اظهار می‌دارد «سلیمان نه تنها همچون پدر و جدش، جنگجویی ماهر و مرد رزم به حساب می‌آمد بلکه اهل قلم نیز بود. او قانونگذاری بابصیرت بود و در نظر مردمانش فرمانروایی بزرگ‌منش و دادگری بلندنظر به شمار می‌آمد». قانون حاکم بر دولت عثمانی، شریعت اسلام بود که به عنوان دستورهای الهی، ایجاد تغییر و تحول در آن خارج از حوزهٔ اختیارات سلطان بود. با وجود این، مجموعه‌ای از قوانین کشور شامل حقوق جزایی، حق تصدی زمین، و بستن مالیات‌ها بنا بر ارادهٔ او وضع می‌شد. سلیمان تمامی احکامی را که نه سلطان پیشین صادر کرده بودند جمع‌آوری کرد و پس از زدودن موارد تکراری و رفع تناقضات، دستورالعمل قانونی واحدی را صادر کرد و بسیار تلاش نمود که این دستورالعمل‌ها مغایرتی با قوانین اساسی اسلام نداشته باشند. تحت همین چارچوب‌ها بود که سلیمان با پشتیبانی مفتی اعظم، ابوسعود افندی، در پی آن برآمد تا مجموعه قوانین کشور را به گونه‌ای اصلاح کند که سازگاری بیشتری با امپراتوری در حال گسترشش داشته باشد. قوانین تدوین‌یافته، قانون عثمانی نامیده شدند و به مدت بیش از سه سده شاکلهٔ امپراتوری عثمانی را شکل دادند.

سلیمان توجه ویژه‌ای به گرفتاری‌های رعیت‌هایش داشت. قانون رعیتی که او وضع کرد، مقررات اخذ مالیات از رعایا را به گونه‌ای اصلاح کرد و شأن اجتماعی آنان را به نحوی ارتقا داد که رعایای اروپایی ترجیح می‌دادند به قلمرو عثمانی مهاجرت کنند تا از این مزایا و اصلاحات بهره‌مند شوند. همچنین سلطان در حفاظت از یهودیان مُلکش، حتی تا چندین سده بعد، نقشی کلیدی ایفا کرد. در اواخر سال ۱۵۵۳ یا ۱۵۵۴ به پیشنهاد پزشک و دندانپزشک محبوبش، موسی هامون یهودی، فرمانی صادر کرد که رسماً نسبت دادن تهمت خون به یهودیان را تقبیح می‌کرد. افزون بر این، سلیمان قوانین جزایی و کیفری جدیدی را وضع کرد که به موجب آن جریمه‌های معینی به جرایم صورت‌گرفته اختصاص می‌یافت و در نتیجه مواردی که به اعدام یا قطع عضو منجر می‌شد کاهش می‌یافت. در حوزهٔ مالیات، بر کالاها و خدمات گوناگونی از جمله حیوانات، معادن، سود حاصل از بازرگانی، و عوارض گمرکی واردات و صادرات مالیات بست. علاوه بر وضع مالیات، اموال و املاک مقاماتی که به واسطهٔ اعمالشان دچار رسوایی و بدنامی می‌شدند نیز به نفع دولت مصادره می‌شد.

یکی دیگر از موضوعات مورد اهتمام سلطان، آموزش و تحصیلات بود. مدارس وابسته به مساجد که سرمایهٔ مورد نیاز خود را از مؤسسات مذهبی تأمین می‌کردند، خیلی پیشتر از کشورهای مسیحی آن زمان، فرصت تحصیل رایگان را به پسران اعطا می‌کردند. سلیمان تعداد مکاتب موجود در قسطنطنیه را به ۱۴ مکتب افزایش داد. در این مکاتب، به پسران خواندن و نوشتن، و علوم اسلامی آموزش داده می‌شد. مردان جوانی که خواستار تحصیلات بیشتری بودند، می‌توانستند در یکی از هشت مدرسهٔ موجود نام‌نویسی کنند. برنامه‌های آموزشی این مدارس شامل صرف‌ونحو، مابعدالطبیعه، فلسفه، اخترشناسی، و اختربینی می‌شد. مدارس عالی، آموزش‌هایی در سطح دانشگاه ارائه می‌دادند و دانش‌آموختگان این مدارس به عنوان امام یا معلم به جامعه خدمت می‌کردند. مراکز آموزشی تنها یکی از چندین و چند نهاد موجود در محوطهٔ مساجد بودند. کتابخانه‌ها، مراکز پخش غذای رایگان، و بیمارستان‌ها از دیگر خدمات عام‌المنفعه‌ای بود که ارائه می‌شد.

اقدامات فرهنگی

طغرای سلیمان قانونی.

با حمایت‌های سلیمان، عصر طلایی فرهنگ و هنر امپراتوری عثمانی شکوفا شد. صدها جامعهٔ هنری موسوم به اهل حرفه در سریرگاه دولت عثمانی، کاخ توپقاپی، به صنعتگری و هنرآفرینی مشغول شدند. هنرمندان و پیشه‌وران پس از گذراندن دورهٔ کارآموزی در حوزهٔ کاری خود ترقی می‌کردند و متناسب با میزان مهارتشان دستمزد می‌گرفتند. سیاهه‌های پرداختی حقوق ایشان نشان‌دهندهٔ وسعت حمایت سلیمان از هنرمندان است؛ به گونه‌ای که کهن‌ترین این اسناد که قدمتشان به سال ۱۵۲۶ بر می‌گردد، ۴۰ جامعهٔ متشکل از ۶۰۰ هنرمند را فهرست کرده‌اند. جوامع اهل حرفه مستعدترین هنرمندان و پیشه‌وران امپراتوری عثمانی را به دربار سلطان جذب می‌کرد. این پیشه‌وران هم از جهان اسلام بودند و هم از سرزمین‌های تازه فتح‌شدهٔ اروپایی؛ در نتیجه آمیزه‌ای از هنر و فرهنگ اسلامی، ترکی، و اروپایی خلق می‌شد. پیشه‌ورانی که در دربار خدمت می‌کردند شامل نقاشان، صحافان، خزدوزان، جواهرسازان، و زرگران می‌شدند. با آنکه سلاطین پیشین تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار داشتند، حمایت‌های بی‌دریغ سلیمان از هنرمندان عثمانی، موجب شد که فرهنگ خودی این سرزمین متجلی و شکوفا شود.

مسجد سلیمانیه در استانبول که به دست سنان، معمار چیره‌دست سلیمان طراحی و ساخته شده‌است.

سلیمان خود شاعری زبردست بود؛ به فارسی و ترکی شعر می‌سرود و محبی تخلص می‌کرد. برخی از سروده‌های او به عنوان ضرب‌المثل در ترکی رواج دارند همچون مَثَل مشهور «همگان مقصودی یکسان دارند اما راه‌های رسیدن به آن مقصود بسیارند». هنگامی که پسر جوانش، محمد، در سال ۹۵۰ هجری قمری درگذشت، شعری سرود که ماده تاریخ آن به سال مرگ او اشاره داشت: «شهزاده‌لر گزيده‌سی، سلطان محمدم». افزون بر آثار خود سلیمان، در دورهٔ زمامداری او شاعران بزرگی پا به عرصهٔ ادبیات گذاشتند که روح تازه‌ای در کالبد ادبیات جهان دمیدند؛ محمد فضولی و محمود عبدالباقی از جملهٔ این شعرا بودند. به عقیدهٔ ای. جی. دابلیو. گیب، تاریخدان ادبیات، «در هیچ دوره‌ای، حتی در ترکیهٔ مدرن، به اندازهٔ دورهٔ سلطنت سلیمان از شعر و شاعری حمایت نمی‌شد و شاعران تشویق و دلگرم نمی‌شدند».

سلیمان همچنین به حمایت از توسعهٔ بناهای یادبود در قلمرو تحت حکومتش مشهور است. او قصد داشت با عملی کردن پروژه‌هایی چون ساخت پل‌ها، مساجد، کاخ‌ها، و نهادهای عمومی و خیریه، قسطنطنیه را به مرکز تمدن اسلامی بدل کند. باشکوه‌ترین این بناها را معمار چیره‌دست سلطنتی، معمار سنان، طراحی و ساخته است. معماری عثمانی در زمان سنان اوج بالندگی و شکوه خویش را تجربه کرد و سنان خود مسئولیت ساخت ۳۰۰ بنای یادبود را در سرتاسر امپراتوری عثمانی بر عهده گرفت که در این میان، مساجد سلیمانیه و سلیمیه دو شاهکار او به حساب می‌آیند. مسجد سلیمیه در آدریانوپل (امروزه ادرنه) و در زمان سلطنت سلیم دوم، پسر سلیمان، ساخته شد. سلیمان همچنین اقدام به مرمت قبةالصخره و دیوارهای بیت‌المقدس و بازسازی کعبه در مکه نمود و مجتمعی نیز در دمشق بنا کرد.

زندگی شخصی [

خرم سلطان

خرم سلطان

سلیمان شیفته و شیدای دختری از حرمسرا به نام خرم سلطان شده بود. در غرب، دیپلمات‌های غربی که از شایعه‌هایی که پیرامون او می‌پیچید آگاه شده بودند، «روسلازی» یا «روکسلانا» نامیدندش که به اصالت روتنیایی او اشاره داشت. خرم دختر یک کشیش ارتودوکس بود که توسط تاتارهای کریمه به اسارت گرفته شد و در قسطنطنیه به عنوان برده فروخته شد. او به‌سرعت مدارج ترقی در دربار را پیمود و به سوگلی سلطان تبدیل شد. سلیمان با زیر پا گذاشتن سنتی دویست ساله، کنیزی از حرمسرا را به عنوان همسر رسمی و قانونی خود اختیار کرد که این امر حیرت ساکنین قصر و اهالی شهر را بر انگیخت زیرا پس از آنکه تیمور، بایزید یکم را شکست داد و زنش را به اسارت گرفت، سلاطین عثمانی از ازدواج نکاحی خودداری می‌کردند. همچنین سلیمان به خرم اجازه داد که تا پایان عمرش در قصر توپقاپی اقامت کند که این نیز بر خلاف سنت‌های پیشین بود زیرا رسم بر آن بود به محض آنکه ولیعهد از خردسالی در می‌آمد، او را به همراه مادرش به یکی از استان‌های دور می‌فرستاند تا فرمانداری کند و تجربه بیندوزد و آن زن دیگر به کاخ سلطان باز نمی‌گشت مگر آنکه پسرش به سلطنت می‌رسید.

سلیمان با تخلص «محبی» شعر زیر را برای خرم سرود:

سریر محراب تنهایی من، ثروت من، عشق من، مهتاب من
صمیمی‌ترین یار من، محرم اسرار من، وجود من، سلطان من، تنها و یگانه عشق من
زیباترینِ زیبارویان
بهار من، خرم من، روشنایی روز من، دلبر من، برگ خندان من
نهال من، شیرینی من، رُز من، تنها کسی که مرا در این جهان نمی‌آزارد
قسطنطنیهٔ من، قرامان من، آناتولی من
بدخشان من، بغداد و خراسان من
زن زیباگیسوی من، عشق ابروکمان من، چشمان شرارت‌بار عشق من
همواره ستایشت خواهم کرد
من دلباختهٔ توام، چشمان محبی پر از اشک شوق است

ابراهیم پاشا

ابراهیم پاشای پارگایی از دوستان دوران کودکی سلطان سلیمان بود. ابراهیم اصالتاً اهل یونان و مسیحی بود و در نوجوانی تحت نظام دوشیرمه در مدرسهٔ قصر به تحصیل پرداخت. سلیمان او را به سمت طوغانچی (مسئول مرغان شکاری) دربار برگماشت و اندکی بعد او را عهده‌دار سمت خاص اوداباشی (اتاق‌دار مخصوص سلطان) کرد. در سال ۱۵۲۳ ابراهیم پاشا به مقام وزیر اعظم و فرمانده کل ارتش منصوب شد. همچنین سلیمان مقام بیگلربیگی روم‌ایلی را به او سپرد و بدین ترتیب اختیار تمامی ممالک امپراتوری عثمانی در خاک اروپا و نیز فرماندهی سربازان ساکن اروپا به هنگام جنگ در ید قدرت ابراهیم قرار می‌گرفت. مورخی از سدهٔ هفدهم نوشته‌است که ابراهیم خود از سلطان تقاضا کرده بود که او را به چنین مقام‌های بالایی منصوب نکند زیرا که بیم جانش را داشت اما سلیمان پاسخ داده بود که در زمان سلطنت او، تحت هیچ شرایطی، ابراهیم به مرگ محکوم نخواهد شد.

با این حال، سرانجام ابراهیم از چشم سلطان افتاد. ابراهیم در طول سیزده سالی که مقام وزارت اعظم را بر عهده داشت، به‌سرعت ترقی نمود و به قدرت رسید و ثروت عظیمی اندوخت که این امر شگفتی و حسد سایر درباریان را برانگیخت و دشمنان زیادی را برای او تراشید. در هنگام نبرد با صفویان، گزارش‌هایی به سلطان رسیده بود که حکایت از گستاخی ابراهیم داشت؛ ابراهیم عنوان «سرعسکر سلطان» را بر خود نهاده بود که این امر در نظر سلیمان، توهینی شدید به او محسوب می‌شد.

بدگمانی سلطان نسبت به ابراهیم با نزاعی که بین ابراهیم و اسکندر چلبی درگرفت، فزونی یافت. اسکندر چلبی دفتردار (مسئول امور مالی) دربار بود و نزاع او با ابراهیم، در نهایت به مرگ او منجر شد. ابراهیم که اسکندر را به تلاش برای دسیسه‌چینی متهم می‌کرد، توانست سلطان را متقاعد کند تا فرمان قتل او را صادر کند. اسکندر چلبی پیش از مرگ، در آخرین کلماتی که بر زبانش جاری شد، ابراهیم را به تلاش برای توطئه‌چینی بر ضد سلطان متهم کرد و سخنان او، خیانت ابراهیم را برای سلطان مسجل کرد. در ۱۵ مارس ۱۵۳۶ جسد بی‌جان ابراهیم در قصر توپقاپی پیدا شد. دستور قتل او را سلیمان صادر کرده بود ولی بعدها از این تصمیم خود به‌شدت پشیمان گشت.

جانشینی []

دو خاصگی سلطان سلیمان، جمعاً هشت پسر زاییدند که از میان آنان تنها چهار تن تا دههٔ ۱۵۵۰ زنده ماندند: مصطفی، سلیم، بایزید، و جهانگیر. از میان این چهار تن، تنها مصطفی فرزند ماه‌دوران بود و مابقی فرزند خرم سلطان بودند. مصطفی به سبب بزرگ‌تر بودن برای جانشینی پدر اولی بود. همچنین مصطفی باذکاوت‌ترین فرزند سلطان سلیمان به حساب می‌آمد و تحت حمایت وزیر اعظم، ابراهیم پاشا، قرار داشت. بوسبک، سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه، درباهٔ او ذکر می‌کند «در میان فرزندان سلیمان، پسرش مصطفی به طرز شگفت‌انگیزی فرهیخته و باملاحظه است و از آنجایی که ۲۴ یا ۲۵ سال سن دارد آمادهٔ سلطنت می‌باشد. خدا نیاورد آن روزی را که چنین بربری با چنین قدرتی به نزدیکی ما برسد» و به ذکر «استعدادهای خدادادی و چشمگیر» مصطفی ادامه می‌دهد.

تصویری از سلیمان در اواخر سلطنتش در سال ۱۵۶۰

معمولاً خرم را، دست‌کم تاحدودی، مسئول دسیسه‌چینی‌ها برای تعیین جانشین سلطان به حساب می‌آورند. گرچه او همسر رسمی سلیمان بود ولی سمتی رسمی در دربار نداشت. اما این بدین معنی نبود که مانعی بر سر راه خرم برای اعمال نفودهای سیاسی خود وجود داشته‌است. از آنجایی که هیچ ساز و کار مشخصی برای تعیین جانشین سلطان در امپراتوری عثمانی وجود نداشت، معمولاً مسئلهٔ جانشینی با کشتن سایر شاهزاده‌ها همراه می‌شد تا از وقوع ناآرامی‌ها و شورش داخلی جلوگیری شود. خرم از این مسئله آگاه بود که اگر مصطفی به سلطنت برسد، برادرانش را زنده نخواهد گذاشت. در نتیجه از نفوذ خود برای از میان برداشتن حامیان جانشینی مصطفی بهره برد.

در پی منازعاتی که بر سر قدرت روی داد و ظاهراً خرم در برانگیختن آن‌ها نقش داشت، سلیمان دستور قتل ابراهیم پاشا را صادر کرد و رستم پاشا، داماد خرم، را به جای او به مقام صدراعظمی منصوب نمود. در سال ۱۵۵۳ که جنگ علیه ایران آغاز شده بود و رستم پاشا فرماندهی کل سپاه را در این لشکرکشی بر عهده داشت، دسیسه‌چینی بر ضد مصطفی آغاز شد. رستم یکی از معتمدترین یاران سلطان را نزدش فرستاد تا به او گزارش دهد که چون سلیمان شخصاً در مقام فرماندهی سپاه قرار نگرفته‌است، سربازان ارتش به این فکر افتاده‌اند که زمان نشستن شاهزاده‌ای جوان بر تخت سلطنت فرا رسیده‌است و همزمان شایعاتی را پراکند که مصطفی واکنش مثبتی نسبت به این ایده نشان داده‌است. سلیمان که این ماجرا را باور کرده و به شدت برآشفته شده بود، در راه بازگشت از ایران در درهٔ ارغلی مصطفی را به چادرش احضار کرد و تصریح نمود که «او خواهد توانست خود را از اتهامات وارده مبرا سازد و در این صورت دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد».

مصطفی با یک دوراهی روبه‌رو شده بود و می‌بایست بین رفتن یا نرفتن یکی را انتخاب می‌کرد: یا در پیشگاه پدرش حاضر می‌شد و خطرش را نیز به جان می‌خرید و یا به احضاریهٔ سلطان بی‌اعتنایی می‌کرد که در این صورت به خیانت متهم می‌شد. مصطفی با اطمینان از آنکه در پناه ارتش به او آسیبی نخواهد رسید، تصمیم گرفت در پیشگاه پدر حاضر شود. بوسبک که ادعا می‌کند شرح حادثه را از یک شاهد عینی شنیده‌است، آخرین لحظات زندگی مصطفی را توصیف می‌کند. به محض آنکه مصطفی قدم در چادر سلطان گذاشت، خواجگان سلیمان به او حمله‌ور شدند. شاهزادهٔ جوان سرسختانه از خود دفاع می‌کرد. سلیمان که از پشت پردهٔ کتانی چادر شاهد ماجرا بود «خشم و نگاه‌های تهدیدآمیز خود را نثار خواجگان لال خویش می‌کرد و به آنان عتاب می‌زد که چرا در کشتن مصطفی به خود تردید راه داده‌اند. خواجگان سلیمان که ترس را احساس کرده بودند، تلاششان را دوچندان کردند و مصطفی را به‌شدت به زمین کوبیدند، زه کمان را به دور گردنش انداختند و او را خفه کردند».

جهانگیر که از شنیدن خبر مرگ برادر به‌شدت اندوهگین شده بود، در غم فراغ او چند ماه بیشتر دوام نیاورد و مرد. در نتیجه از میان پسران سلیمان تنها بایزید و سلیم زنده مانده بودند که هر کدام بر قسمتی از امپراتوری پدر فرمانروایی می‌کردند. با این همه، تنها پس از گذشت چند سال بین دو برادر نزاعی خونین درگرفت. هر دو برادر از جانب حامیان وفادار خود پشتیبانی می‌شدند. در نهایت در سال ۱۵۵۹ سلیم با کمک سپاه پدر توانست در قونیه بایزید را شکست دهد. بایزید در پی شکست از برادر، به همراه چهار پسرش به دولت صفویه پناه آورد. پس از انجام گفت‌وگوهای دیپلماتیک، سلطان از شاه صفوی خواست که پسرش، بایزید، را یا مسترد کند و یا اعدام. شاه تهماسب به ازای دریافت مقدار متنابهی طلا، به جلاد ترک اجازه داد تا در سال ۱۵۶۱ بایزید را به همراه چهار پسرش خفه کند. با قتل بایزید، سلیم تنها وارث تاج و تخت سلطنتی شد. در سال ۱۵۶۶ سلیمان به مجارستان لشکر کشید اما پیش از آنکه شاهد پیروزی در نبرد سیگتوار باشد در ۵ یا ۶ سپتامبر همان سال درگذشت.

میراث

گسترش قلمرو عثمانی تا سال ۱۶۸۳ ادامه یافت. فتوحات سلیمان در تصویر با رنگ صورتی مشخص شده‌است.

در زمان مرگ سلیمان، امپراتوری عثمانی یکی از قدرتمندترین امپراتوری‌های جهان بود. فتوحات سلیمان کنترل شهرهای مهم دنیای اسلام (مکه، مدینه، بیت‌المقدس، دمشق، و بغداد)، بسیاری از ولایات بالکان (امروزه تا سر حدات کرواسی و اتریش)، و باریکه‌های بزرگی از شمال آفریقا را به دست دولت عثمانی سپرده بود. پیشروی او در اروپا به ترکان عثمانی فرصت داده بود تا در موازنهٔ قدرت در اروپا نقش چشمگیری داشته باشند. در آن زمان، بوسبک، سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه، چنان تهدیدی از جانب امپراتوری عثمانی احساس می‌کرد که هشدار فتح قریب‌الوقوع اروپا را داد: «آن‌ها [ترک‌ها] ویژگی‌های یک امپراتوری مقتدر را دارند: قدرت و توان تحلیل‌نرفته، خو گرفتن به پیروزی، تحمل مشقت و کار سخت، اتحاد، نظم، صرفه‌جویی، و هوشیاری . . . آیا شکی می‌ماند که چه نتیجه‌ای رقم خواهد خورد؟ . . . وقتی ترکان با ایرانیان به توافق برسند، به ما حمله خواهند کرد در حالی که کل شرق را در حمایت از خود دارند و ما چقدر برای آن روز ناآماده‌ایم، حتی تصورش نیز هول‌انگیز است». حتی ویلیام شکسپیر سی سال پس از مرگ سلطان سلیمان، در نمایشنامهٔ تاجر ونیزی از او به عنوان اعجوبه و نابغهٔ جنگی یاد می‌کند.

با وجود این، میراث سلیمان تنها به کشورگشایی و لشکرکشی محدود نمی‌شود. ژان دو تِونو، جهانگرد فرانسوی، یک سده پس از مرگ سلطان در سفرنامه‌اش از «پایه‌ها و زیرساخت‌های مستحکم کشور در زمینهٔ کشاورزی، رفاه رعایا، وفور کالاهای اساسی، و وجود نظم و سازمان در دولت سلیمان» می‌نویسد. اصلاحاتی که سلیمان در سیستم حکومتی و قضایی کشورش به اجرا درآورد، بقای دولت عثمانی را تا مدت‌ها پس از مرگ او تضمین کرد؛ دستاوردی که سال‌ها طول کشید تا «جانشینان عیاش و مفسد او بر بادش دهند».

سلیمان با حمایت‌های خویش، عصر طلایی امپراتوری عثمانی را سرپرستی و هدایت کرد و دستاوردهای فرهنگی ترکان عثمانی در زمینه‌های معماری، ادبیات، هنر، الهیات، و فلسفه تحت زمامداری او به اوج خود رسید. امروزه افق تنگهٔ بسفر و بسیاری از شهرهای جمهوری ترکیه و عثمانی پیشین با شاهکارهای معمار سنان زینت داده شده‌اند. یکی از شاهکارهای او مسجد سلیمانیه است که سلیمان و سوگلی‌اش، خرم، در آن آرمیده‌اند. اجساد آنان در توربه‌هایی جداگانه و چسبیده به مسجد دفن شده‌است.

پانویس

 

 

 

 

 

سلطان سليمان اول
سلطان سلیمان قانونی
سلطان امپراتوری عثمانی
خادم الحرمین الشریفین
خلیفهٔ مسلمین
امیرالمؤمنین
پرتره‌ای از سلیمان یکم در حدود سال ۱۵۳۰ منتسب به تیتیان
Tughra of Suleiman I the Magnificent.svg
سلطنت ۱۵۶۶–۱۵۲۰ (۴۶ سال)
دوره رشد امپراتوری عثمانی
تاج‌گذاری ۳۰ سپتامبر ۱۵۲۰
نام کامل سلیمان یکم
زادهٔ ۶ نوامبر ۱۴۹۴
زادگاه ترابوزان
درگذشتهٔ ۵/۶ سپتامبر ۱۵۶۶ (۷۱ سال)
مکان مرگ سیگتوار، مجارستان
مدفون در مسجد سلیمانیه، قسطنطنیه (امروزه استانبول)
سلف سلیم یکم
خلف سلیم دوم
همسر خرم سلطان
کنیزان
ماه دوران سلطان
خرم سلطان
خاندان سلطنتی خاندان عثمانی
خاندان دودمان عثمانی
پدر سلیم یکم
والده سلطان عایشه حفصه سلطان
فرزندان شاهزاده محمود (۱۵۲۱–۱۵۱۱)
شاهزاده مصطفی (۱۵۵۳–۱۵۱۵)
شاهزاده محمد (۱۵۴۳–۱۵۲۱)
مهرماه سلطان (۱۵۷۸–۱۵۲۲)
سلیم دوم (۱۵۷۴–۱۵۲۴)
شاهزاده بایزید (۱۵۶۱–۱۵۲۷)
شاهزاده جهانگیر (۱۵۵۳–۱۵۳۵)

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 83
:: برچسب‌ها: ,
   
پنجشنبه 18 آبان 1391 ساعت 18:39 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

وی فور وندتا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
پرش به: ناوبری، جستجو

داستان وی فور وندتا (به انگلیسی: V for Vendetta) که در فارسی ک مثل کین‌خواهی یا الف مثل انتقام ترجمه شده‌است. این داستان در مورد ابر مرد انقلابی است که بر علیه حاکمیت مستبد فاسد در زمانی خیالی در شهر لندن قیام می‌کند در آن دوره حکومت در شهر لندن در تلاش است برای تسلط بر عوام از مفاهیم مذهبی (مشابه قرون وسطی) استفاده کند، به قلم آلن مور نوشته شده‌است.[۱][۲]

تاثیرات اجتماعی [ویرایش]

در کشورهای اروپایی این فیلم طرفدارهایی دارد که به صورت یک اسطوره برای مبارزه با حکومت‌ها از آن استفاده می‌شود. مخصوصا استفاده از نقاب گای فاکس که در فیلم دیده می‌شود در تجمعات اعتراضی اروپا و آمریکا مرسوم است.

مبارزه‌های اجتماعی در لندن در سال ۲۰۰۸ میلادی

[۳]

جستارهای وابسته [

منابع [

  1. «وی فور وندتا». بازبینی‌شده در ۹/۱/۲۰۱۱.
  2. «وی فور وندتا». بازبینی‌شده در ۹/۱/۲۰۱۱.
  3. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «[۱]»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۹/۱/۲۰۱۱).


:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 152
:: برچسب‌ها: ,
   
شنبه 6 آبان 1391 ساعت 20:11 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 375
:: برچسب‌ها: ,
   
سه شنبه 25 مهر 1391 ساعت 21:10 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

جاستین درو بیبر (به انگلیسی: Justin Drew Bieber) (زادهٔ ۱ مارس ۱۹۹۴خواننده، ترانه‌سرا، بازیگر و سرگرمی‌ساز نوجوان اهل کانادا است.

او در سال ۲۰۰۷، با قرار دادن ویدئوهایی از خواندن خود در یوتوب، در بین کاربران آن وب‌گاه محبوب شد و در سال ۲۰۰۸ توسط اسکوتر براون، (کسی که بعدأ مدیر برنامه‌هایش شد) به صنعت موسیقی وارد شد. او به طور رسمی خوانندگی را از سال ۲۰۰۹ و با انتشار آلبوم چندآهنگهٔ دنیای من شروع کرد. در سال ۲۰۱۰ اولین آلبوم استودیویی‌اش با نام دنیای من ۲ که ادامهٔ آلبوم چندآهنگهٔ قبلی‌اش با نام دنیای من بود، منتشر شد و در رتبهٔ ۱ جدول بیلبورد ۲۰۰ جای گرفت.

پس از انتشار آلبوم دنیای من ۲ توری جهانی را با نام تور دنیای من آغاز کرد. فیلم سه‌بعدی او نیز با نام هرگز نگو هرگز که یک مستند کنسرتی است در اوایل سال ۲۰۱۱ اکران شد و به پرفروش‌‌ترین فیلم مستند، موزیکال و کنسرتی تاریخ آمریکا تبدیل شد. در اواخر سال ۲۰۱۱ دومین آلبوم استودیویی وی با نام زیر دارواش به بازار آمد که همانند آلبوم اولش، شمارهٔ ۱ جدول بیلبورد ۲۰۰ شد. سومین آلبوم استودیویی وی با نام باور در پایان بهار ۲۰۱۲ پخش شد.

بیبر توانسته جوایز معتبری در صنعت موسیقی بدست آورد که جایزهٔ‌ «بهترین خوانندهٔ جدید سال ۲۰۱۰» از مراسم جایزهٔ موزیک ویدیوی ام‌تی‌وی از جمله آن است. از دیگر دستاوردهای جاستین، ثبت رکورد «محبوب‌ترین ویدئوی آنلاین» برای ویدئوی ترانهٔ «عزیزم» در نسخهٔ ۲۰۱۲ کتاب گینس است.[۱] به گفتهٔ خودش، او تحت تاثیر هنرمندان سیاه‌پوست همانند مایکل جکسون است. جاستین در سال ۲۰۱۱، از طرف مجلهٔ تایم به عنوان یکی از ۱۰۰ فرد تأثیر گذار سال انتخاب شد. همچنین در سال ۲۰۱۱، به عنوان دومین فرد ثروتمند زیر ۳۰ سال ۱۲ ماه گذشته نیز معرفی شد.

در سال ۲۰۱۲ مجلهٔ فوربس اعلام کرد که درآمد بیبر در دو سال گذشته ۱۰۸ میلیون دلار بوده است و تا مه ۲۰۱۲ بیش از ۱۵ میلیون نسخه از آلبوم‌هایش در جهان به فروش رسیده است. همچنین توسط همین مجله در رتبهٔ سوم فهرست صد شخصیت مشهور قدرتمند سال ۲۰۱۲ قرار گرفت.[۲]

محتویات

[نهفتن]

نخستای زندگی و پیش از سرشناسی [ویرایش]

جاستین بیبر در تاریخ ۱ مارس ۱۹۹۴ (‎۱۰ اسفند ۱۳۷۲) در لندن، انتاریو به دنیا آمد و در شهر استرت‌فورد، انتاریو[و ۱] بزرگ شد. پدر بزرگ پدری او اهل آلمان بود که مدت‌ها قبل به کانادا مهاجرت کرد. مادر جاستین، پتی مالته،[و ۲] نیز فرانسه-کانادایی تبار است. مادرش وقتی که ۱۸ ساله بود جاستین را باردار شد. وقتی جاستین ۲ ساله بود پدرش، جرمی بیبر،[و ۳] برای ازدواج با زن دیگری پتی را طلاق داد و مادرش او را به تنهایی و با درآمد کمی که از کارش بدست می‌آورد بزرگ کرد. در حالی که جاستین بزرگ می‌شد مادرش نحوهٔ نواختن پیانو، درام، گیتار و ترومپت را به او آموخت. اوایل سال ۲۰۰۷ زمانی که او ۱۲ ساله بود در مسابقه‌ای محلی که در شهر استرت‌فورد برگزار می‌شد شرکت کرد و آهنگی از نی-یو به نام «So Sick» را خواند و به رتبه دوم رسید. سپس مادرش فیلم‌هایی از این مسابقه را در یوتوب گذاشت تا دوستان و آشنایان آن را ببینند. پتی که متوجه علاقه مردم به فیلم‌های پسرش شد شروع به گذاشتن فیلم‌های جدیدی از او در یوتوب کرد. او به این کارش ادامه داد تا این که بازدید از ویدیو‌های پسرش به ۱۰ میلیون رسید.

پیشه [ویرایش]

۲۰۰۸: آغاز کار [ویرایش]

جاستین در نیویورک ۱ سپتامبر ۲۰۰۹

بعد از محبوبیت ویدیوهای بیبر در یوتوب، اسکوتر براون به طور تصادفی یکی از ویدیوهای او را مشاهده کرد. براون که تحت تاثیر استعداد بیبر قرار گرفته بود، شروع به تماشای تمام ویدیوهای او در مسابقهٔ مدرسه کرد و در نهایت با پتی تماس گرفت تا پیرامون استعداد فوق العادهٔ پسرش صحبت کند. پتی در ابتدا علاقه‌ای به این که پسرش یک سوپر استار شود نشان نمی‌داد اما بعد از مدتی رضایت داد تا براون، جاستین را برای ضبط چند آهنگ آزمایشی به آتلانتا ببرد. یک هفتهٔ بعد، براون، جاستین را با آشر، خوانندهٔ معروف پاپ و آر اند بی آشنا کرد. به این ترتیب بود که جاستین به گروه موسیقی ریموند و براون (گروه موسیقی آشر ریموند و اسکوتر براون) که به اختصار آربی‌ام‌جی خوانده می‌شد، پیوست. در اکتبر ۲۰۰۸ بیبر قرارداد خود را با کمپانی آیلند رکوردز امضا کرد و اسکوتر براون مدیر برنامه‌های او شد. در همان زمان جاستین به همراه مادرش به آتلانتا نقل مکان کرد.

۲۰۰۹: آلبوم دنیای من [ویرایش]

در ژوئیه ۲۰۰۹ اولین تک‌آهنگ بیبر با نام «یک بار» در رادیو پخش شد. این تک‌آهنگ در اولین هفتهٔ انتشارش توانست رتبه ۱۲ را در جدول ۱۰۰ اثر برتر کانادا و رتبهٔ ۱۷ را در جدول ۱۰۰ اثر برتر بیلبورد بدست آورد. اولین اثر بیبر با نام «دنیای من» که آلبومی چندآهنگه (EP) بود، در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹ روانه بازار شد. این آلبوم در بیلبورد ۲۰۰ به رتبهٔ ۶ دست یافت و در کمتر از یک سال، ۱ میلیون نسخه فروش داشت.[۳] سه تک‌آهنگ این آلبوم به نام‌های «یک دختر تنها»، «مرا دوست بدار» و «دختر محبوب» در جدول ۱۰۰ آهنگ داغ بیلبورد جز ۴۰ اثر برتر شدند.

در ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹ جاستین آهنگ «روزی در کریسمس»[و ۴] را به مناسبت کریسمس برای رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما و همسر او، میشل، در کاخ سفید اجرا کرد. («روزی در کریسمس» را استیو واندر در سال ۱۹۶۷ برای کریسمس خواند و مایکل جکسون آن را برای کریسمس ۱۹۷۰ باز خوانی کرد).

او همچنین در پنچاه و دومین مراسم اهدای جوایز گرمی حاضر شد. در همان شب پس از مراسم گرمی جاستین به همراه ۸۴ خوانندهٔ دیگر برای خواندن تک‌آهنگ خیریه «ما دنیاییم ۲۵ برای هائیتی» که به مناسبت ۲۵اُمین سالگرد ترانهٔ «ما دنیاییم» و جمع‌آوری کمک برای زلزله زدگان هائیتی بازخوانی می‌شد به استودیویی رفتند. جاستین در بین آن خوانندگان جوان‌ترین بود. («ما دنیاییم» نوشتهٔ مایکل جکسون و لایونل ریچی، برای کمک به قحطی زدگان آفریقا به همراهی ۴۳ تن از ابر خوانندگان آن زمان بعد از مراسم گرمی در سال ۱۹۸۵ ضبط شد).

۲۰۱۰: آلبوم دنیای من ۲٫۰ [ویرایش]

جاستین بیبر در سال ۲۰۱۰

این آلبوم اولین آلبوم استودیویی بیبر است. قبل از دنیای من ۲٫۰، آلبومی چند آهنگه به نام «دنیای من» که تنها ۲۵ دقیقه زمان داشت منتشر شد. در ۱۹ مارس ۲۰۱۰ اولین آلبوم استودیویی بیبر با نام «دنیای من ۲.۰» منتشر شد. اولین تک‌آهنگ این آلبوم، ترانهٔ «عزیزم» بود که با هم‌خوانی لوداکریس در ژانویهٔ ۲۰۱۰ منتشر شد و با فروش بیش از ۶ میلیون نسخه تا پایان سال ۲۰۱۰، پرفروش‌ترین و موفق‌ترین ترانهٔ وی تا به امروز است.[۴] این ترانه در جداول موسیقی آمریکا به رتبهٔ ۵ رسید و در هفت کشور دیگر در ۱۰ ترانهٔ برتر قرار گرفت و در فرانسه شماره ۱ شد. سپس او اولین تور رسمی خودش را با نام «تور دنیای من» در ۲۳ ژوئن ۲۰۱۰ (‎۱ مرداد ۱۳۸۹) و از شهر هارتفورد آغاز کرد. در ماه ژوئیه ۲۰۱۰، بیبر، جستوجو شده‌‌ترین فرد مشهور در اینترنت بود. در همان ماه، ویدئوی ترانهٔ «عزیزم»، با بیش از ۲۵۰ میلیون بازدید در سایت یوتوب، به «پر بازدیدترین ویدئوی تاریخ تاسیس یوتوب» بدل گشت. هم زمان با این اتفاق، این ویدئو به «دوست نداشتنی‌ترین ویدئوی یوتوب» تبدیل شد. در سپتامبر ۲۰۱۰ گزارش شد که حساب کاربری بیبر در توییتر، به تنهایی ۳ درصد از ترافیک روزانهٔ این سایت را دارد.

در ژوئیه ۲۰۱۰، او کار ضبط دومین آلبوم استودیویی خود را آغاز کرد.

۲۰۱۱: فیلم سه‌بعدی هرگز نگو هرگز و آلبوم زیر دارواش [ویرایش]

در فوریه ۲۰۱۱ فیلم سه‌بعدی‌ای به نام جاستین بیبر: هرگز نگو هرگز به کارگردانی جون چو، کارگردان فیلم Step Up 3D اکران شد. این فیلم توانست رکورد فیلم این آخرش است مایکل جکسون (۲۰۰۹) را در میزان فروش در کشور آمریکا بشکند و به پرفروش‌ترین فیلم موزیکال، کنسرتی و مستند آمریکا تبدیل شود.

در سال ۲۰۱۱ او از طرف مجله تایمز به عنوان یکی از ۱۰۰ فرد تأثیر گذار سال انتخاب شد.[۵] در مه ۲۰۱۱ جاستین بیبر ۶ جایزهٔ بیلبورد را از آن خود کرد. در این مراسم، جاستین بیبر و امینم، هر یک با ۶ جایزه، بیشترین تعداد جایزه را از آن خود کردند.[۶]

او در ژوئن ۲۰۱۱، از طرف مجلهٔ فوربس به عنوان دومین فرد ثروتمند مشهور زیر ۳۰ سال در ۱۲ ماه گذشته انتخاب شد. او در این فهرست جوان‌ترین ستارهٔ موسیقی بود. طبق بررسی‌های این مجله، دستمزد او در ۱۲ ماه گذشته، ۵۳ میلیون دلار بوده‌است.[۷]

بیبر از این زمان به بعد رابطه‌ای عاشقانه‌ای با سلنا گومز برقرار کرد. رابطه‌ای که تا مدت‌ها از طرف هر دو تکذیب می‌شد.[۸]

دومین آلبوم استودیویی جاستین با نام زیر درخت دارواش در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱ (‎۱۰ آبان ۱۳۹۰) منتشر شد. این آلبوم در هفتهٔ اول انتشارش در رتبهٔ ۱ جدول بیلبورد ۲۰۰ قرار گرفت و باعث شد تا جاستین به جوان‌ترین خوانندهٔ تاریخ تبدیل شود که آلبوم کریسمس‌اش در جدول آمریکا شماره یک می‌شود. رکورد قبلی برای آلبوم کریسمسِ الویس پریسلی بود که در سال ۱۹۵۷ و در ۲۴ سالگی‌اش منتشر شد.[۹] همچنین زیر درخت دارواش سومین آلبوم جاستین است که در جدول بیلبورد ۲۰۰ شماره یک می‌شود. جاستین بیبر با این آلبوم به اولین خواننده‌ای تبدیل شد که قبل از تولد ۱۸ سالگی‌اش، ۳ آلبوم شماره یک در جدول بیلبورد ۲۰۰ دارد. (اولین آلبوم شماره یک او دنیای من ۲.۰ و دومین آلبوم هرگز نگو هرگز - ریمیکس‌ها بود.)[۱۰]

۲۰۱۲: آلبوم باور [ویرایش]

جاستین در اوایل سال ۲۰۱۲ میلادی و در آستانهٔ ۱۸ سالگیش، در مصاحبه‌ای با مجلهٔ وی، از حرفه و تأثیرش در آینده سخن گفت:

من هرگز نمی‌خواهم چیزی شوم که مردم می‌خواهند. اینکه در پارتی‌های شبانه شرکت کنم و گرفتار الکل شوم. من هرگز نمی‌خواهم طوری رفتار کنم که احترام بچه‌ها و والدین‌شان را از دست بدهم. من می‌خواهم توانایی انجام کاری که مایکل جکسون کرد را داشته باشم. او همواره ترانه‌های پرهیزکارانه و پاک می‌خواند. و همیشه بچه‌ها، مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایشان او را دوست می‌داشتند. من نمی‌خواهم در مورد رابطه‌های جنسی و مواد مخدر بخوانم و ناسزا بگویم. می‌خواهم در مورد عشق بخوانم و شاید وقتی بزرگ‌تر شدم بیشتر عاشق شوم. اما می‌خواهم مورد احترام همه باشم.[۱۱][۱۲]

در اواخر مارس ۲۰۱۲ نخستین تک‌آهنگ از آلبوم باور به نام «دوست‌پسر» به صورت رسمی منتشر شد. آلبوم باور در پایان بهار ۲۰۱۲ منتشر شد.

در بیلبورد ۲۰۱۲ این خواننده جوان جایزه Top Social Artist (بالاترین خواننده اجتماعی ) را ازان خودش کرد .[۱۳]در ادامه از طرف کاربران و بینندگان به عنوان بهترین اجرا با 41 درصد آرا [۱۴] در بیلبرد انتخاب شد ( جاستین در بیلبورد برنامه آخرین آهنگ خودش Boyfriend رو اجرا کرد ) .

موهای جاستین بیبر [ویرایش]

حالت خاص موهای جاستین بیبر در بین دختران نوجوان محبوب است و استایل موهای او در بین پسران جوان بسیار کپی شده‌است.[۱۵] این نوع استایل پس از بیبر در بین لزبینها نیز مجبوبیت پیدا کرده‌است.[۱۶][۱۷]

در فوریه ۲۰۱۱، بیبر فرم موهای خود را تغییر داد و آن را کوتاه کرد. پس از کوتاه کردن، او قسمتی از موهایش را برای فروش در سایت ای‌بی قرار داد که پس از ۹۸ پیشنهاد، به قیمت ۴۰،۶۶۸ دلار به فروش رفت.[۱۸] سپس سودش را به یک مؤسسهٔ حفاظت از حیوانات بخشید.

تاثیر اینترنت در موفقیت بیبر [ویرایش]

روزنامهٔ آبزرور که در انگلستان منتشر می‌شود، در گزارشی اعلام کرده که تاثیرات بیبر در بین جوامع مجازی، بیشتر از افرادی چون باراک اوباما و دالایی لاما است. مطابق گفتهٔ جن هافمن از روزنامهٔ نیویورک تایمز، «یکی از تاثیرات بیبر در جوامع مجازی، حساب کاربری او در سایت یوتوب است. قبل از این که بیبر اولین اثر خود را (دنیای من) منتشر کند، حساب یوتوب او تا اواسط ماه نوامبر ۲۰۰۹، میلیون‌ها بازدید داشته است». بیبر این موفقیت را مدیون اسکوتر براون بود. اولین کاری که براون کرد، بارگذاری ویدئوهای خانگی بیشتر از بیبر در یوتوب بود تا رتبهٔ جاستین در یوتوب بالاتر برود.

من گفتم: جاستین. طوری بخون که انگار کسی در اتاق نیست. ما با دوربین‌های گرون قیمت فیلم نمی‌گیریم. ما این کار رو به بچه‌ها می‌سپاریم. بزار اونا این کارو انجام بدن.

بیبر همچنان به بارگذاری ویدئوهای جدید در همان حساب کاربری ادامه داد و یک حساب کاربری در سایت توییتر نیز راه‌اندازی کرد و به طور مرتب با طرفدارانش ارتباط برقرار کرد. این حساب بیبر در توییتر، تا نوامبر ۲۰۱۰، ۶ میلیون دنبال کننده را جذب خود کرد. هم اکنون به طور متوسط روزانه ۲۴،۰۰۰ دنبال کننده به این حساب اضافه می‌شود. این دو حساب کاربری نقش اصلی را در شناساندن بیبر و همچنین فروش ترانه‌هایش داشته است به طوری که موزیک ویدئوی ترانهٔ «یک بار» پس از بار شدن در یوتوب به سرعت، به فروش رفت.

انتقادات و شایعات [ویرایش]

جاستین بیبر در حال اجرای کنسرت در جشن «غلتاندن تخم مرغ» در کاخ سفید در ۵ آوریل ۲۰۱۰

بیبر در اغلب مواقع، به خاطر جوان‌تر نمایاندن چهره و صدای خود نسبت به سن‌اش و همچنین موسیقی تین-پاپ‌اش و ظاهر و توجه مداوم رسانه‌ها، مورد انتقاد قرار می‌گیرد. نیک کالینز از روزنامهٔ دیلی تلگراف بر این باور است که: «شخصیت و طرز برخورد بیبر، به ویژه، نوع واکنشش در برابر منتقدان اینترنتی‌ای که دربارهٔ ظاهر نوجوانانه‌اش، آهنگ‌های تین-پاپ‌اش، وجه‌اش به عنوان بتی که دختران نوجوان عاشق‌اش هستند و شیوهٔ رفتار و سخن گفتنش، او را نقد و نکوهش می‌کنند، تند و هجومی به نظر می‌رسد. که این رفتار از نظر مخالفان و منتقدان بیبر بیشتر مناسب رپرهاست تا شخصی مانند او که از طبقهٔ متوسط برخاسته است».[۱۹]

همچنین او به طور مکرر هدف وبلاگ‌ها، هکرها و به خصوص گروه‌های ناشناش سایت ۴چن، کاربران یوتوب و گروه‌های کاربری در فیس بوک قرار گرفته است. از موفق‌ترین کارهای این گروه‌ها، تبدیل کردن واژهٔ «جاستین بیبر سیفیلیس» به یکی از پرجستجوترین واژه‌های گوگل در سال ۲۰۱۰، هک کردن ویدئوهای بیبر در یوتوب به طوری که کاربران در هنگام بازدید از آن‌ها به سایت‌های دیگر راهنمایی می‌شدند و یا با پیامی مبنی بر اینکه: «جاستین بیبر در تصادف رانندگی جان خود را از دست داد» مواجه می‌شدند، تغییر عکس او در سایت به یک عکس پورنوگرافی و همچنین پخش کردن شایعات و جک‌های مختلف از قبیل: بیبر مرده است، به مکتبی گراییده است و حتی اینکه مادرش، پتی مالته، در ازای ۵۰،۰۰۰ دلار قرار است عکسی بدون لباس را از خود بر روی جلد مجلهٔ پلی بوی چاپ کند. تمام این ماجراها باعث شد تا شرکت‌های اینترنتی، سیستم‌های امنیتی خود را برای جلوگیری از نفوذ هکرها تقویت کنند؛ بیبر هم در توییتر خود نوشت که هنوز زنده است و آن شایعه دربارهٔ مادرش دروغ بوده و باعث «از کوره در رفتنش شده است».

از جالب توجه‌ترین اتفاقات، کمپینگی بود که قرار بود جاستین بیبر را تحت عنوان تور جدیدش به کره شمالی ببرد. این کمپینگ در پی رای دادن کاربران سایت‌های ۴چن، دیگ و ردیت در سایت رسمی تور بیبر به راه افتاد. اما این کار غیر ممکن بود، زیرا دولت کرهٔ شمالی به بیبر برای وارد شدن به این کشور اجازه نمی‌داد. گروه موسیقی یونیورسال هم هرگونه دخالت در این رای گیری را رد کرد و در مصاحبه با بی‌بی‌سی، این اتفاق را «فریب اینترنتی» خواند.

اتهام پدر بودن [ویرایش]

در ماه نوامبر ۲۰۱۱ دختری ۲۰ ساله با نام ماریا یتر (Mariah Yeater) اعلام کرد که جاستین پدر بچهٔ ۳ ماهه‌اش است. او گفت که در کنسرت ماه اکتبر شهر لس‌آنجلس که در سالن استیپلز سنتر برگزار شد، محافظ شخصی جاستین او را به پشت صحنه دعوت کرد.

ما سریعاً متوجهٔ رابطهٔ عاشقانهٔ بین خودمان شدیم، و شروع به بوسیدن هم کردیم. کمی بعد جاستین پیشنهاد کرد که به یک مکان خلوت برویم تا تنها باشیم ... من قبول کردم. و او به من گفت که می‌خواهد با من کمی عشق‌بازی کند و گفت که این «اولین بارش» است.

این دختر از جاستین تقاضا کرده است تا هزینهٔ نگه‌داری و آسایش بچه‌اش را بپردازد. همچنین جلسهٔ شنودی برای رسیدگی به این شکایت در دادگاه در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱ (‎۲۴ آذر ۱۳۹۰) برگزار خواهد شد.[۲۰] جاستین این شایعه را رد کرد و در پاسخ گفت که هرگز این دختر را ندیده است.[۲۱]

من به شایعات اهمیت نمی‌دم ... من بر واقعیت متمرکز می‌شوم ... مرا براساس موسیقی‌ام قضاوت کنید.[۲۲]

اما وکلای ماریا یتر می‌گویند که «شواهد معتبری» دارند تا ثابت کنند جاستین پدر آن بچه است.[۲۳] جاستین بیبر نیز اعلام کرد که آزمایش دی‌ان‌ای (DNA) می‌دهد تا «ثابت کند که پدر بچه‌ای نیست».[۲۴]

اعتقادات و گرایش‌های مذهبی [ویرایش]

مذهب [ویرایش]

جاستین بیبر یک مسیحی است[۲۵]

من یک فرد مذهبی نیستم. من یک روحانی‌ام ... من باور دارم که یک قدرت بالاتر از هدایت در زندگی همه وجود دارد! من برای تایید کردن دعاهایم به کلیسا نمی‌رم و به جای این کار تمرکز بر دعا کردن به صورت خصوصی با خدا میکنم ... ما آدم‌های مذهبی زیادی داریم. من سعی ندارم به اون‌ها توهین کنم ولی فکر کنم اون‌ها گم شدند و فقط به کلیسا میرن ... ولی برای من اینطور نیست. من به کلیسا نمیرم ولی به جاش تمرکز بر دعا کردن می‌کنم. مردم می‌تونن بگن که «اگر تو به کلیسا نمی‌ری پس مسیحی نیستی!» اما هستم. من با او حرف می‌زنم.[۲۶]

قابل ذکر است که جاستین در اواخر سال ۲۰۱۱ میلادی عکس مسیح را بر روی پای چپش خالکوبی کرد.

اسکوتر براون، مدیر برنامه یهودی جاستین بیبر و کسی که اولین بار استعداد وی را در اینترنت کشف و او را به دنیای حرفه‌ای موسیقی وارد کرد در مصاحبه با روزنامهٔ هاآرتص، نخستین بار پرده از گرایش‌های یهودی جاستین برداشت.[۲۷] همچنین اسکوتر براون در فیلم مستند «جاستین بیبر: هرگز نگو هرگز» بیان کرد که جاستین قبل از شروع همه کنسرت‌هایش ابتدا دعای «شیما» (نیایش یهودیان) را با گروه موسیقی‌اش زمزمه می‌کند و پس از آن دعای مسیحیان را می‌خواند، اسکوتر براون در بخش دیگری از این فیلم می‌گوید: «کودکانی وجود دارند که قربانی یهودی ستیزی هستند، آن‌ها با دیدن این فیلم با کسی که هم فرهنگ خودشان است آشنا می‌شوند و من هم به همین دلیل احساس خیلی خوبی دارم.[۲۸]

شایعهٔ پیوند جاستین بیبر با یهودیت پس از سفر او به اسرائیل در ماه آوریل ۲۰۱۱ و در ادامهٔ «تور دنیای من» پررنگ‌تر شد. در این سفر از طرف اسکوتر براون، تقاضای ملاقات جاستین با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل صورت گرفت که بعداً عنوان شد این تقاضا از سوی نتانیاهو رد شده است.[۲۹] خود جاستین بیبر سفر به اسرائیل را صرفا جهت اجرای کنسرت ذکر کرده و هرگونه ارتباط این سفر با سیاست را رد نموده است. این در حالیست که قرار بود بیبر با کودکان اسرائیلی آسیب دیده از حملات موشکی حماس دیدار کند ولی به جای آن ۷۰۰ بلیط رایگان به کودکان اسرائیلی مرز اسرائیل با غزه جهت شرکت در کنسرتش در تل آویو بخشید.[۳۰]

شایعات مبنی بر یهودی بودن بیبر پس از شرکت او در مراسم عروسی دان کیتر (گیتاریست یهودی گروهش) در تورنتو بالا گرفت. در آن مراسم بیبر با کلاه کیپا (کلاه سنتی یهودیان) شرکت کرده بود تا به ریشه‌های یهودی گروهش احترام بگذارد.[۳۱]

همچنین جاستین و پدرش هنگام حضور در اسرائیل بر بدن خود خالکوبی‌ای (تاتو) حک کردند. در این تاتو کلمه «یشوا» (عیسی) به حروف عبری نوشته شده است.[۳۲] [۳۳]

اعتقادات [ویرایش]

جاستین بیبر در بهار سال ۲۰۱۰

او در فوریهٔ ۲۰۱۱ با مجلهٔ رولینگ استون مصاحبه‌ای انجام داد.[۳۴] از او سوال شد که آیا، معتقد است که انسان تا قبل از ازدواج، نباید رابطهٔ جنسی داشته باشد؟ بیبر پاسخ داد: «من اعتقاد دارم که نباید با کسی سکس داشت مگر اینکه آن شخص را دوست داشته باشی.» سپس نظر بیبر را دربارهٔ سقط جنین پرسید. او جواب داد: «من اعتقادی به این کار ندارم. مثل این میمونه که یک بچه رو بکشی!» اما وقتی از بیبر دربارهٔ سقط جنین ناشی از حاملگی ناخواسته و تجاوز به عنف سوال کرد، او جواب داد: «خوب. من فکر می‌کنم که این اتفاق به راستی خیلی ناراحت کننده‌است، اما هر اتفاقی یک دلیل دارد. من نمی‌دونم که چطور برای این کارشون (سقط جنین) این دلیل (حاملیگی ناخواسته) رو میارن! من تا حالا در این موقعیت قرار نگرفتم، پس نمی‌تونم دربارهٔ این عمل قضاوت کنم.» در برخی از مصاحبه‌ها، بیبر دربارهٔ همجنس‌گرایی صحبت کرد؛ او توضیح می‌دهد: «هر کسی اختیار اعمال خودش را دارد. این کار روی برخورد من با آن شخص تاثیر نمی‌گذارد و همچنین نباید روی رفتار هیچکس دیگری تأثیر داشته باشد». اما رولینگ استون اظهار می‌کند که: «مشخص نیست که آیا جاستین بیبر، همجنس‌گرایی را به عنوان یک سبک زندگی، قبول دارد یا خیر».[۳۵] او همچنین یکی از اعضای «پروژهٔ بهتر می‌شود» که پروژه‌ای درباره حمایت از حقوق همجنسگرایان است، می‌باشد.[۳۶][۳۷]

وقتی در مصاحبه‌ای از بیبر دربارهٔ استفاده از صحنه‌های سکسی و جنسی در موزیک ویدئوها سوال شد؛ او از این که این کار را در هنر موسیقی انجام می‌دهند ابراز ناراحتی کرد و گفت: «می‌خواهم خط مایکل جکسون را دنبال نمایم». او اضافه کرد که: «تا همیشه فقط یک مایکل جکسون خواهد بود. او همه چیز را درست انجام می‌داد. ترانه‌هایش احمقانه یا خارج از خطوط وی نبودند. هر فردی دوست دارد که شانس این را داشته باشد که به جایگاهی همچون وی دست یابد، یعنی در آن سطح و منزلت. من هم همین طور. نمی‌خواهم خیلی زود بزرگ شوم. بسیاری از مردم که این را می‌خواهند، در اشتباه هستند». بیبر یکی از هوادارن و تاثیر پذیرفتگان از مایکل جکسون است. او بارها در مصاحبه‌هایش از وی سخن گفته‌است. او در ۳۸امین مراسم اهدای جوایز موسیقی آمریکا در سال ۲۰۱۰، پس از دریافت جایزه‌اش گفت: «می‌خواهم از مایکل جکسون قدردانی کنم. بدون مایکل جکسون هیچ یک از ما اینجا نبودیم». بیبر همچنین از هواداران خوانندگان سیاهپوست، همانند: بویز تو من و توپاک شکور است. او می‌گوید: «موسیقی، موسیقی است. من کاملا از مایکل جکسون و بویز تو من و دیگر هنرمندان سیاه پوست تاثیر گرفته‌ام. این‌ها کسانی هستند که من دوستشان دارم و برام فرقی نمی‌کند که آن‌ها چه رنگی هستند. مایکل [جکسون] قادر بود که تمام بینندگان را از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترینشان را تحت تاثیر قرار دهد. او هیچ وقت خودش را محدود نمی‌کرد. او خیلی بزرگ بود. همه دوستش داشتند و او هدف من است. می‌خواهم همانند او مردم را شاد کنم، الهام‌گرشان باشم و همه را تحت تأثیر خود قرار بدم». این تاثیر بیبر از جکسون، در آثار و رفتار او بسیار مشهود است به طوری که تلویزیون ABC، بیبر را «مایکل جکسون فردا» نامیده‌است. در اکثر آثار بیبر همانند ترانه‌ها و موزیک ویدئوها، نشانه‌هایی از جکسون است؛ همانند ترانه‌های «دعا»، «بزرگتر» و «اولین رقص» و در موزیک ویدئوی ترانهٔ «عزیزم» و همچنین حرکات رقصش و نوع اجرای کنسرت‌هایش و رفتار و پوشش لباس‌هایش.[۳۸][۳۹][۴۰][۴۱][۴۲] او هوادار سیاست‌های باراک اوباما است اما می‌گوید که علاقه‌ای به این که ساکن آمریکا و یک شهروند آمریکایی باشد ندارد. او زادگاهش، کانادا را این گونه توصیف می‌کند: «بهترین کشور دنیا» و برای این جمله، میزان بالای سلامتی و امنیت در کشورش را به عنوان دلیل مثال زد.

 

آلبوم شناسی [ویرایش]

آلبوم‌های استودیویی
آلبوم‌های چندآهنگه (EP)
آلبوم‌های ریمیکس
آلبوم‌های گردآوری‌شده

فیلم‌ها [ویرایش]

سالعنوان فیلمنقشتوضیحات
۲۰۰۹ True Jackson, VP خودش بازیگر مهمان
My Date With...
۲۰۱۰ Silent Library
School Gyrls Cameo
یکشنبه شبه زنده ستارهٔ مهمان/اجراکننده اپیزود ۳۵.۱۸
سی‌اس‌آی (جیسون مککان) Shock Waves (فصل ۱۱، قسمت ۱)
and other episodes not yet aired.
Hubworld بازیگر مهمان فصل ۱، اپیزود ۱
The X Factor uk اجرا کننده قسمت ۷، هفتهٔ ۸
۲۰۱۱ Extreme Makeover: Home Edition بازیگر مهمان
یکشنبه شبه زنده ستارهٔ مهمان اپیزود ۳۶.۱۴
جاستین بیبر: هرگز نگو هرگز خودش این فیلم ۳ بعدی در فوریه ۲۰۱۱ منتشر شد
So Random! بازیگر مهمان بیبر در دسامبر ۲۰۱۱ در این برنامه شرکت می‌کند


:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 69
:: برچسب‌ها: ,
   
شنبه 8 مهر 1391 ساعت 21:48 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 82
:: برچسب‌ها: ,
   
شنبه 8 مهر 1391 ساعت 21:59 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

هنرمند
نام اصلی دیستنی هُپ سایرس
تولد ۲۳ نوامبر ۱۹۹۲
نشویل، تنسی، ایالات متحده آمریکا
اصل/ملیت آمریکایی Flag of the United States
سبک*ها پاپ، پاپ راک
فعالیت(ها) خواننده، آهنگ*ساز، بازیگر
مدت فعالیت ۲۰۰۳–اکنون
ناشر(ها) والت دیزنی رکوردز
هالیوود
وب*گاه MileyCyrus.com\



مایلی ری سایرس (به انگلیسی: Miley Ray Cyrus) ] متولد ۲۳ نوامبر ۱۹۹۲ ، هنرپیشه، خواننده*ی پاپ و ترانه*سرای آمریکایی است.او پس از بازی در نقش مایلی استیووارت/هانا مونتانا در سریالی به نام هانا مونتانا از تولیدات شبکهٔ دیزنی به شهرت رسید.

مایلی پس از آغاز هانا مونتانا در مارس ۲۰۰۶ بسیار تحت تاثیر قرار گرفته و به وجد آمد.به دنبال موفقیتهای این برنامه تلویزیونی، در اکتبر ۲۰۰۶ یک سی دی شامل ۸ ترک که توسط مایلی سروده شده و مربوط به ترانه*های این سریال می*شد به بازار عرضه شد. او در دسامبر ۲۰۰۷ رتبهٔ هفدهم در رده بندی مربوط به ۲۰ پردرآمد ترین تازه کاران زیر ۲۵ سال را با درآمد سالیانه بالغ بر ۳/۵ میلیون دلار آمریکا به خود اختصاص داد. سایرس در ۲۳ ژوئن ۲۰۰۷ با انتشار آلبوم ملاقات با مایلی سایرس حرفهٔ موسیقی را به طور مستقل آغاز کرد که شامل تک آهنگی با نام «تو را دوباره می*بینم» بود که اولین ترانهٔ وی در ۱۰ ترانهٔ برتر(Top ۱۰) به حساب می*آید. این ترانه به مایلی کمک کرد تا از رادیو دیزنی به ۴۰ ترانهٔ برتر رادیوی اصلی گذار پیدا کند و باعث شد راه برای هنرمندان دیزنی در عرصه*های بالاتر باز شود. دومین آلبوم او با عنوان بریک اوت در ۲۲ جولای ۲۰۰۸ منتشر شد که در حقیقت اولین آلبوم او فاقد ترانه*های متن سریال هانا مونتانا محسوب می*شد. هر دوی این آلبومها با استقبال گرمی از طرف Billboard ۲۰۰ مواجه شده و در صدر این فهرست قرار گرفتند. در سال ۲۰۰۸ او در فیلمی با عنوان Hannah Montana & Miley Cyrus: Best of Both Worlds Concert ایفای نقش کرد.

مایلی همچنین در سال ۲۰۰۸ در انیمیشن بُلت هنرنمایی کرد و ترانه*ای با عنوان «فکر می*کردم تو را گم کردم» را به همراه جان تراولتا برای آن خواند که باعث نامزد شدن او در گلدن گلوب نیز شد. او در فیلم دیگری که مربوط به هانا مونتانا می*شد، به نام هانا مونتانا: فیلم ، شرکت کرد که این فیلم در ۱۰ آوریل سال ۲۰۰۹ بر روی پرده رفت. همچنین او تک آهنگ «صعود» را به عنوان موسیقی متن این فیلم خواند. مایلی در سال ۲۰۰۸ در فهرست ۱۰۰ هنرمند تاثیر گذار جهان از مجلهٔ تایم قرار گرفت. مجلهٔ فوربز او را در لیست ۱۰۰ هنرمندی که درآمدی بیش از ۲۵ دلار آمریکا را دارند به عنوان سی و پنجمین نفر انتخاب کرد.

سایرس در شهر نشویل واقع در ایالت تنسی زاده شد. مادرش لتیشیا تیش ، پدرش خواننده و نوازندهٔ سبک کانتری با نام بیلی ری سایرس و پدربزرگش ران سایرس بود. او دو برادر ناتنی با نامهای کریستوفر کدی و تریس سایرس دارد، که دومی خواننده و نوازنده گیتار گروه راک با نام ایستگاه مترو در ایالت کالیفرنیا است. مایلی همچنین یک خواهر ناتنی بزرگتر از خود با نام برندی ، یک برادر کوچکتر با نام بریسون و یک خواهر کوچکتر از خود با نام نواه که هنرمند هم هست، می*باشد. والدینش نام او را دیستنی هُپ (در انگلیسی به معنای امیدوار به سرنوشت) گذاشتند چراکه اعتقاد داشتند او کارهای بزرگی را در آینده انجام می*دهد. نام مستعار «مایلی» به دلیل چهرهٔ همیشه بشاش او برایش انتخاب شد.

سایرس در مدرسهٔ متوسطهٔ "Heritage" تحصیل می*کرد و در آنجا چیرلیدر بود. و هم اکنون او به مدرسه*ای واقع در منطقهٔ Options For Youth می*رود. او همچنین یک معلم خصوصی در مورد برنامهٔ تلویزیونی خود دارد. او در مزرعهٔ والدینش در خارج نشویل بزرگ شد.

حرفهٔ بازیگری

علاقهٔ سایرس به بازیگری از زمانی شروع شد که خانوادهٔ او هنگامی که او ۹ سال داشت برای مدت کوتاهی در شهر تورنتو واقع در ایالت انتاریوی کانادا زندگی می*کردند. اولین بازی او مربوط می*شود به سریالی به نام «داک» که پدرش در آن بازی می*کرد، که در آن سایرس به عنوان یک مهمان با نام کایلی در آن حضور داشت. در سال ۲۰۰۳ در نقش «راثی جوان» در برنامهٔ تلویزیونی «ماهی بزرگ» به کارگردانی تیم بورتن ظاهر شد. او همچنین در موزیک ویدیوی «اگر غم و قصه هم بال داشت» با صدای روندا وینسنت و برنامهٔ «Colgate Country Showdown» که پدرش میزبان آن بود نیز حضور کوتاهی داشت.


Photo Shoot for MileyCyrus.com


:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 140
:: برچسب‌ها: ,
   
دوشنبه 3 مهر 1391 ساعت 20:47 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

Surfing at Point Dume in LA County. Thanks to Adam Reynolds and BHBsurf.com for taking this photo...

 

Thanks to Melissa Schwartz and vgirlsvguys.net for taking this photo...

August 30, 2012

I wasted a great deal of time fucking around with this photo, I hope you like it!

 

August 12, 2012

What a lovely morning in Hollywood...

 

August 11, 2012

This photo was taken last year in Australia. I fuckin love that place!

 

August 1, 2012

While we were filming Jackass 3D, Bam Margera broke my nose with his "Rocky" trick, but the footage was unusable and didn't show up anywhere. I waited two months before going to a nose doctor to try and get it fixed. The doctor told me that he would have to re-break it with a chisel to set it straight, and I decided against it. Over a year later, after Mike Tyson broke my nose, a guy came up to me and explained that he was a Kung Fu instructor who had set at least twenty broken noses before. That guy clicked my nose back into place and lined it all up straight, while it was still gushing blood. I doubt if that doctor could have done a better job of fixing my nose than Iron Mike and the Kung Fu dude did.

 

July 29, 2012

I was asked to do a photo shoot to help make being vegan look sexy, so, naturally, I shaved my chest, lubed it up it coconut oil, and went for it!

 

July 25, 2012

Surfing in Costa Rica doesn't suck at all...

 

July 24, 2012

Sunset in Costa Rica...

 

June 17, 2012

Last night in Lexington, Kentucky- this has to be the biggest fireball ever blown in a comedy club. Great job, Keagan!

 

June 15, 2012

Blast from the past (1998)- gainer flip into less than five feet of water.

 

June 13, 2012

I moved into a new apartment and I love it so much...



 

June 10, 2012

Considering I've only really been surfing for a few months, I think I'm doing pretty darn well!

 

May 31, 2012

Blast from the past (1999)- standing on one leg while balancing a bike and ladder on my chin...

 

May 28, 2012

My nephew's smile is really something, huh?

 

May 13, 2012

Shredding up the Pacific Ocean, yeah dudes!

 

March 14, 2012

I love being with Walter and Bernie so much... And they are gorgeous!

 

February 7, 2012

I don't know how old the kid I wrote the message on this photo to is, should I care?

 

January 23, 2012

This weekend in Hawaii has been a blast- super crazy shows, and I learned how to surf in a headstand.

 

January 13, 2012

I've got a lot of insanely dumb tattoos, but can't quite figure how dumb my new one really is. What do you guys think?

 

December 4, 2011

Name this penis!

 

November 28, 2011

I can't believe this is actually true- my face is on an official US postage stamp now. Check it out and get some:

 

November 27, 2011

Suck on this, Armstrong!

 

November 22, 2011

I got hurt way more than usual on that Europe tour. Here's a photo of a moment that I'll never forget...

 

November 21, 2011

Tonight in Bergen, a guy asked me to draw a tattoo on his chest. We both agree I did a fantastic job, check it out...

 

November 19, 2011

Chilling with Kate Moss in Norway...

 

November 15, 2011

Things got a little out of hand on stage in Belgium last night...

 

November 10, 2011

In Iceland last night, the promoter told me that he was happy to work with me because I'm "an asshole, but not a prick". Ha! Thanks, Hilmar!

November 9, 2011

It only looks a little bit like there's jizz on my face in this photo...

 

November 9, 2011

Check out this spot in Iceland...

 

September 12, 2011

This is what I looked like two days after diving face-first into Mike Tyson's fist...



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 191
:: برچسب‌ها: ,
   
دوشنبه 3 مهر 1391 ساعت 20:40 | | نوشته ‌شده به دست رامتین | ( )

قد:١٨٥ سن:٤١ ر



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 84
:: برچسب‌ها: ,
   
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد


آخرین عناوین مطالب